انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ٢١ - مقدّمه
آن مطرح مِیگردد... اگر ادعا کنِیم که راهنماِی باطنِی قلب، عقل است و عقل پِیوسته ِیک حاکم و فرمانرواِی مستقل شناخته مِیشود، سخنِی دور از حقِیقت نگفتِیم ...
در رواِیات اسلامِی نِیز عقل، حاکم و راهنما شناخته شده که با لشکرِیان خود همواره در برابر جهل و لشکرِیان آن موضع گرفته است. اگر بپذِیرِیم که در آِیات و رواِیات اسلامِی، عقل، پِیغمبر باطنِی و راهنماِی درونِی انسان شناخته شده است، به اِین امر نِیز اعتراف خواهِیم کرد که فضِیلت متوقّع بدون معرفت عقلانِی تحقق نمِیپذِیرِید، چنانکه عرفان بدون شناخت و سلوک بدون تعقّل و تأمّل نِیز معناِی معقول و محصّلِی ندارد».[١]
اصطلاح «عارف باللّه» ِیا «معرفت بحقّ» اصطلاحِی است که در مِیان ارباب معرفت راِیج و شاِیع است، ولِی درِیافت اهل خِرد و ارباب معرفت از آن، غِیر از جمهور مردم است.آنچه که جمهور مردم از اِین اصطلاح ادراک مِیکنند اِین است که خداوند به عنوان ِیک حقِیقت، مورد تعلق ادراک شخص عارف واقع مِیشود، در حالِیکه ارباب معرفت بگونهاِی دِیگر در اِینباره مِیاندِیشند و بر اِین باورند که در اِین عبارت، خداوند همانگونه که متعلق معرفت است، فاعل معرفت نِیز هست. به اِین ترتِیب حرف «ب» در اصطلاح «عارف باللّه»
١. نصِیر الدِین طوسِی، دِینانِی، ص١٧٢.