انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٢٧ - اساس و بنیاد ادبیات با لسانهای مختلف
كسانى که سرّ اللّه باشند، آنها را بر اِین امر مطّلع ساخته باشد كه عبارتند از: پِیامبران الهى و خواصّ و آشناِیان به اسرار او، حافظان و نگاهبانان شرِیعت او. دستور او در ِیک چشم برهم زدن و بلكه زودتر از آن به اجرا در مىآِید. هر آنچه را اراده فرماِید، فقط به او مىگوِید: موجود شو و آن شىء نِیز به خواست و اراده الهى موجود مىشود و هِیچ چِیز از مخلوقاتش از چِیز دِیگرى به او نزدِیکتر نِیست و هِیچ چِیز نِیز از چِیز دِیگر از او دورتر نِیست. آِیا فهمِیدى عمران!؟
گفت: بلِی سرورم، فهمِیدم و گواهى مىدهم كه خداوند تعالى همانگونه است كه توضِیح دادى و به ِیكتاِیى وصفش نمودى و گواهى مىدهم كه محمّد٦ بنده اوست كه به نور هداِیت و دِین حقّ مبعوث شده است. آنگاه رو به قبله، به سجده افتاده، اسلام آورد.
حسن بن محمّد نوفلىّ گوِید: وقتى ساِیر متكلّمِین حاضر، عمران صابى را چنِین دِیدند - با آنكه بسِیار سرسخت و انعطافناپذِیر بود بهگونهاِی که تا به حال كسى در بحث بر او غلبه نكرده بود - هِیچ كس نتوانست به حضرت رضا علِیهالسلام نزدِیک شود و چِیزِی هم نتوانستند سؤال کنند. كمكم مغرب شد و مأمون و حضرت رضاعلِیهالسلام برخاسته به داخل رفتند و مردم نِیز متفرّق شدند. من نِیز با عدّهاى از دوستان و هممسلكان خودمان نشسته بودِیم كه محمّد بن جعفر عموِی آن حضرت مرا احضار كرد. به نزد او رفتم، گفت: اى نوفلىّ، دِیدى دوستت چه كرد؟ بهخدا قَسم، گمان نداشتم كه علىّ