انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٢٥ - اساس و بنیاد ادبیات با لسانهای مختلف
اندازه و چِیز با اندازه و هِیچ كدام رنگ و وزن نداشت و قابل چشِیدن نبود و ِیكى را وسِیله ادراک دِیگرى قرار داد و آن دو را آنگونه قرار داد كه به خودى خود درک شوند و چِیزى را به صورت تک و قائم به خود، نه غِیر از خود نِیافرِید، چون مىخواست راهى براى استدلال بر وجود خوِیش و اثبات آن قرار دهد. خداوند تک است و ِیكتا، دومى ندارد كه آن دومى بخواهد او را برپا نگاه دارد و كمكش كند و ِیا او را حفظ كند و مصون بدارد، ولى مخلوقات با اذن و خواست خداوند، بعضى بعض دِیگر را حفظ مىكنند و نگاه مىدارند. مردم در اِین مسأله با ِیكدِیگر اختلاف كردند، تا آنجا كه به سرگردانى و حِیرت افتادند و با استفاده از تارِیكى، در صدد رهائى از تارِیكى برآمدند، چون خداوند را با مقاِیسه اوصاف خودشان (قِیاس بنفس) توصف كردند و از حقّ دور شدند و اگر خداوند را با صفات خود خدا و مخلوقات را نِیز با صفات خودشان وصف مىكردند، به صواب سخن گفته بودند و دچار اختلاف نمىگشتند. ولى از آنجا كه به دنبال چِیزى رفتند كه در آن سرگردان مىشدند، در آن گرفتار آمدند و حال آنکه خداوند هر آن كس را كه بخواهد به راه راست هداِیت مىفرماِید.
عمران گفت: سرورم، شهادت مىدهم كه او همانگونه است كه وصفش نمودى، ولى سؤال دِیگرى براِیم باقى مانده است! حضرت فرمودند: سؤال كن! عمران پرسِید: (خداِی) حكِیم در چه موقعِیّت