انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ٢٥ - مقدّمه
فاِیده دنِیوِی ندارد.[١]
دربار? تأثِیر کلِی فلسف? ارسطو بر جهان اسلام، گزافه نِیست اگر بگوِیِیم که - گذشته از تأثِیر منطق ارسطو که عاملِی عمده در روش اندِیشِیدن بوده است - بِیش از نِیمِی از آنچه فلسف? اسلامِی خوانده مِیشود، محصول مِیراث فلسف? ارسطوست. حتى عناصر فلسف? وافلاطونِی نِیز که سهم بسِیار مهمِی در تکوِین فلسف? اسلامِی داشته، به نام فلسف? ارسطوِیِی به اندِیش? فلسفه اسلامِی منتقل شده است.
بر روِی هم، اگر آن ترجمههاِی عربِی آثار ارسطو نمِیبود، فِیلسوفان و اندِیشمندان سترگِی مانند کندِی، فارابِی، ابنسِینا، ابن باجه، ابن طفِیل، ابن رشد و نِیز فِیلسوفان دِیگرِی در دورانهاِی بعدِی پدِید نمِیآمدند، همانگونه که در غرب نِیز کسانِی مانند آلبرت بزرگ و توماس آکوِیناس، از راه ترجم? لاتِینِی آثار عربِی شد? ارسطو، به وجود نمِیآمدند.
از سوِی دِیگر، ترجمههاِی عربِی نوشتههاِی ارسطو و سپس در دورانهاِی بعدِی، ترجم? لاتِینِی آنها از عربِی در سدههاِی مِیان? اروپا، انبوهِی از اصطلاحات فنِی فلسفِی را پدِید آورد که پاِیه و ماِی? اصطلاحات فلسفِی در هم? زبانهاِی اروپاِیِی در دورانهاِی
١. همان، ج١، ص٣٩.