رسالۀ عمرۀ مفرده - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٤٨ - بلندهمتِی حر در جبران مقابله با سِیدالشهدا علِیهالسّلام
او خواهِی رفت درحالِیکه تو ظالم هستِی؟! پس (كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا).»
گرچه ممکن است تعمدِی نبوده باشد و واقعاً زبِیر فراموش کرده باشد، منتها او بد به حساب خود رسِید؛ نِیمِی را که همان کنارهگِیرِی از جنگ بود حسابرسِی کرد، و نِیم دِیگر را که همان اعلان حقِیقت و تسلِیم در برابر امِیرالمؤمنِین بود، رها کرد. او باِید بعد از کنارهگِیرِی از جنگ در برابر تمام مردم اعتراف مِیکرد که «اِیّهاالناس، تمام نامهها و تبلِیغات و اعلاناتِی که براِی شما فرستادم غلط بوده است. علِی از خون عثمان بَرِی است و حق با اوست؛ هرکس مِیخواهد با من بِیاِید و هرکس نمِیخواهد، نِیاِید!» اگر زبِیر با اِین حال کشته مِیشد، ِیکسره به بهشت مِیرفت و رستگار مِیشد.
بلندهمتِی حر در جبران مقابله با سِیدالشهدا علِیهالسّلام
حر هم همِین کار زبِیر را انجام داد، با اِین تفاوت که در جرِیان زبِیر خود امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام به جنگ آنها آمده بود ولِی حر جلوِی راه امام حسِین علِیهالسّلام را گرفت و از اِین نظر کار حر بدتر بود. اما شما مِیبِینِید حر در روز عاشورا ِیکِیکِ صفحات کتاب نفس و ضمِیر خودش را مِیخوانَد که: مگر حسِین چه گناهِی کرده است که سِیهزار نفر را آوردهاِید و مِیخواهِید علِیه او شمشِیر بکشِید؟! مگر خود شما به او نامۀ دعوت ندادِید؟! مگر معاوِیه با حسنبنعلِی براِیناساس قرار نگذاشت که پس از خودش کسِی را بهعنوان خلِیفه تعِیِین نکند و بعد همان پِیمان را شکست؟! پس اِی حر، به چه دلِیل در مقابل پسر پِیغمبر اِیستادهاِی؟!
وقتِی انسان تمام اِین مگرها را در ذهن مِیآورد و راه انکار را بسته مِیبِیند, دِیگر ِیک همّت جانانه و ارادۀ جوانانه مِیخواهد که به حساب خود برسد. اِینجاست که افراد مگرها را خوب در ذهن مِیآورند، ولِی بعد پاِیشان مِیلغزد و مِیخواهند قضِیه را براِی مردم بهنحوِی توجِیه کنند که خود را از اعتبار نِیندازند. در چنِین مواقعِی است که نفس شروع به سرکشِی و توجِیه کردن مِیکند تا مطلب را براِی مردم