رسالۀ عمرۀ مفرده - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٣٢ - تنقِیح مناطِی در عدم جواز سلام در حالات خاصّ اولِیاء
از امثلۀ گذشته روشن شد که چگونه ظروف مختلف و شراِیط خاص، فعلِی را که فِیحدّنفسه مقرِّب است، مُبعِّد مِیکنند و در نظر شارع مبغوض مِیشود.
تمام مسائل مورد ابتلاِی ما از باب اِین حِیثِیت دوم است؛ مثلاً عمرۀ مفرده ـکه أوّلُهُ التَّلبِیَةُ و آخِرُهُ الصلاة استـ فِیحدّنفسه ِیک عمل مستحب و عبادةٌ من العبادات و نُسُکٌ من النُّسُک محسوب مِیشود، ولِی درعِینحال گاهِی همِین عبادت در شراِیطِی قرار مِیگِیرد که شارع از انجام آن نهِی مِیکند؛ و آن شراِیط در اِینجا تکرار آن در ِیک ماه است.
تنقِیح مناطِی در عدم جواز سلام در حالات خاصّ اولِیاء
هنگامِی که ما خدمت مرحوم والد ـرحمة الله علِیهـ مِیرسِیدِیم، اگر مِیدِیدِیم به ما نگاه مِیکنند، عرض سلامِی مِیکردِیم و اِیشان هم جواب مِیدادند و احوالپرسِی مِیکردند؛ اما اگر مِیدِیدِیم فکرشان مشغول است و سلام کردن باعث مِیشود مطلب از دستشان برود، اصلاً صداِیمان درنمِیآمد و سلام هم نمِیکردِیم، گرچه درصورتِیکه سلام مِیکردِیم سرشان را بلند مِیکردند و جواب مِیدادند. لذا در بعضِی از اوقات که خدمت اِیشان مِیرسِیدِیم، بهمحض اِینکه مِیخواستِیم حرف بزنِیم، مِیگفتند: «هِیس!» به اِین معنا که الان حال من مقتضِی نِیست.
در زمان مرحوم والد شخصِی مِیخواست بهواسطۀ بنده از اِیشان دستورِی بگِیرد و چند روزِی معطل شد. عاقبت عصبانِی شد و گفت: «آقا اِین چه رسمِی است؟» من هم بهعنوان مزاح به او گفتم: «بر فرض که شما ِیک هفته دِیرتر به فنا برسِید، مسئلهاِی اتفاق نمِیافتد!» با اعتراض گفت: «آِیا اِین جواب صحِیح است؟!»
نکته در اِینجاست که اگر اِین بِیچاره مِیدانست که بنده براِی اِین مسئله دو مرتبه خدمت اِیشان رسِیدهام و چه اتفاقِی افتاده است، دِیگر چنِین اعتراضِی نداشت!
گاهِی بنده صداِی تلفن روِی مِیز را مِیشنوم، اما حال جواب و سلاموعلِیک را ندارم؛ بعد که شخص مرا مِیبِیند و مِیگوِید: تماس گرفتم نبودِید، مِیگوِیم: