رسالۀ عمرۀ مفرده - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٧٩ - بِیاساس بودن اجماعات منقول (ت)
احتمال عدم دقت علماء در نقل رواِیت از علِیّبنابِیحمزۀ بطائنِی
تلمِیذ: نقل رواِیت علِیّبنابِیحمزه در کتب اصحاب آِیا دلِیل بر اِین نِیست که او اِین رواِیت را در آن زمان گفته است؟
بِیاساس بودن اجماعات منقول (ت)
استاد: علماء نِیز مثل بنده و شما هستند؛ با دِیدن رواِیت علِیّبنابِیحمزه آن را در کتاب خود نوشتهاند و بهدنبال اِین نرفتهاند که او در چه تارِیخِی و در کدام کتاب خود اِین مطلب را نقل کرده است.[١]
البته مجتهد باِید در مقام اجتهاد نهتنها رواِیت علِیّبنابِیحمزه را، بلکه رواِیت شمر و ِیزِید را هم ملاحظه کند که چه نقل کردهاند؛ اما در مقام نقل مطلب براِی مردم نباِید ِیک رواِیت غِیرقطعِی را در کتاب رواِیِی نقل نمود.
[١]* گفت: ”جعفربنمحمد.“ گفتند: ”بعد از او کِیست؟“ گفت: ”موسِیبنجعفر.“ گفتند: ”بعد از او کِیست؟“ پس زبانش بند آمد. بر سرش فرِیاد زدند: ”بعد از او کِیست؟“ اما او سکوت کرد. پس به او گفتند: ”آِیا موسِیبنجعفر تو را به اِین کار امرکرد؟!“ سپس با گرزِی از آتش بر سر او کوبِیدند و قبرش را تا روز قِیامت بهآتش کشِیدند.
سپس از نزد مولاِیم بِیرون آمدم و تارِیخ آن روز را نوشتم. مدتِی نگذشت که نامههاِی کوفِیان رسِید و در آنها خبر از مرگ بطائنِی در آن روز داده شده بود و اِینکه او در همان ساعت وارد قبرش شد.
[٢٤٤]. مشابه اِین موضوع در اجماع از منظر نقد و نظر آمده است.* فرض کنِید که پس از گذشت هزاروچهارصد سال از زمان پِیغمبر، ِیکِی از علماء زمان ما در کتاب خود مِینوِیسد که فلان حکم، اجماعِی است؛ در اِینجا باِید دِید که اِین ادعا بر چه اساسِی است. اگر اِین ادعا بهنقل از کتاب رِیاض مرحوم سِیّد باشد، چون خود آن شخص استقراء تام انجام نداده است، باِید به مدارک مراجعه کرد. در اِینجا وقتِی به سراغ صاحب رِیاض هم مِیروِیم، مِیبِینِیم او هم اِین اجماع را از شخص دِیگرِی نقل کرده است و خلاصه در آخر مِیبِینِیم فقط شِیخ طوسِی فتوا داده و دِیگران نِیز بهجهت احترام و جلال و ابهت علمِی اِیشان حرفِی نزدهاند و اِین قضِیه اجماعِی شده است.
وقتِی مسئلۀ اجماع رِیشهِیابِی مِیشود، متوجه مِیشوِیم که حتِی ِیک مورد هم اجماع وجود ندارد و تمام اجماعها بِیپاِیه و اساس است.
*. رجوع شود به اجماع از منظر نقد و نظر، ص ١٧٦ و ٢٢٥.