رسالۀ عمرۀ مفرده - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٤٣ - حکاِیتِی در تقلب احوال عوامالناس
لذا شما مِیبِینِید شخصِی راجع به ِیک قضِیه تابهحال بهنحو خاصِی استدلال مِیکرد، اما همِین آقا بعد از دو هفته که شراِیط عوض مِیشود، با همِین صغرِی و کبرِی و ترکِیب و مونتاژ مقدمات و با همِین ترتِیب مبانِی استنباط، فتوا را از حرمت به وجوب تبدِیل مِیکند! چگونه در مدت ِیکِیـدو هفته که هِیچ مسئلهاِی عوض نشده است، حرام تبدِیل به حلال و حلال تبدِیل به واجب مِیشود؟!
بنده خود در قضاِیاِی متعددِی شاهد بودم که فردِی در ابتدا بر مطالبِی استدلال مِیکرد و بعد از گذشت کمتر از ده روز همان شخص با همان مِیزان آگاهِی و وضعِیت، بهنحو دِیگرِی استدلال مِینمود؛ زِیرا اِین شخص دِیگر استقامتش را از دست داده است و لذا با همِین معلومات، برداشت، بصِیرت و قدرت تفکر هرطور که دِیگران بخواهند، مطالب را مطابق با مِیل آنان ارائه مِیدهد تا به نتِیجۀ دلخواه برسد.
حکاِیتِی در تقلب احوال عوامالناس
پِیرمردِی ـکه فوت کرده استـ نقل مِیکرد:
من در زمان مصدق در سرچشمۀ طهران شاهد تظاهرات بودم و خودم دِیدم که افرادِی در روز آمدند و گفتند: «مرگ بر مصدق!» و بعد رفتند در ِیکجا چلوکباب خوردند!
بعدازظهر همان روز هم شخص دِیگرِی گفت: «براِی صرف شام به منزل ما بِیاِیِید»؛ و بعد همانها که صبح در سرچشمه «مرگ بر مصدق» مِیگفتند، در عصر به وعدۀ چلوکباب شب، «درود بر مصدق» سرمِیدادند!
توجه مِیکنِید؟! اگر ما را هم رها کنند و افسار را از گردنمان بردارند، همِین هستِیم. اِینجاست که مِیفهمِیم فضا خِیلِی مهم است.
بنده در طول مصاحبت با مرحوم آقا ـرضوان الله علِیهـ از اِین قبِیل مطالب زِیاد دِیدهام؛ برخِی از افراد اهلعلم ـکه بعضِی از آنها الان هم حِیات دارندـ مِیآمدند و حال و صفاِیِی پِیدا مِیکردند و در فضاِیِی قرار مِیگرفتند و با جزم عجِیبِی سخنانِی از اِینها سرمِیزد که انسان تعجب مِیکرد؛ مِیگفتند: «آخر کجا را