رسالۀ عمرۀ مفرده - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٤٧ - ترسِیم فضاِی حسابرسِی اخروِی براِی زبِیر در جرِیان جنگ جمل توسط امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام
ترسِیم فضاِی حسابرسِی اخروِی براِی زبِیر در جرِیان جنگ جمل توسط امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام
امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام در جرِیان جنگ جمل به زبِیر که با طلحه و عاِیشه عدهاِی را بهراه انداخته بود، فرمودند:
«اِی واِی بر تو اِی زبِیر! باعث خروج تو چِیست؟!»
او گفت: «خونخواهِی عثمان!»
حضرت فرمودند: «خدا بکشد هرکدام از ما را که در رِیختن خون او سهِیمترِیم! آِیا بهخاطر ندارِی روزِی را که من رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم را در بنِیبِیاضه ملاقات کردم و پِیغمبر بر روِی الاغش سوار بود و آن حضرت به من خندِید و من نِیز به او خندِیدم، و تو با رسول خدا بودِی و گفتِی: ”ِیا رسولالله، ما ِیدَعُ علِیٌّ زَهْوَهُ؛ اِی رسول خدا، علِی دست از مزاح و باطلگوِیِی خود برنمِیدارد!“ حضرت به تو فرمود: ”لِیس به زَهوٌ؛ در علِی باطلگوِیِی و سخن غِیرحق نِیست.“ آنگاه رسول خدا گفت: ”أ تُحبُّهُ ِیا زبَِیرُ؛ اِی زبِیر! آِیا تو علِی را دوست دارِی؟“ تو در پاسخ گفتِی: ”آرِی، سوگند به خدا من او را دوست دارم!“ آنگاه رسول خدا به تو گفت: ”إنّک و اللهِ ستُقاتلُه و أنت له ظالمٌ؛ سوگند به خداوند که تو با او جنگ مِیکنِی درحالِیکه تو نسبت به حقّ او ستم کردهاِی.“»
زبِیر گفت: «از خدا آمرزش مِیطلبم! سوگند به خدا اگر اِین داستانِی را که بِیان کردِی بهخاطر داشتم، براِی منازعه با تو بِیرون نمِیشدم!»[١]
امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام آنچه باِید در روز محشر اتفاق بِیفتد را در اِین دنِیا در جلوِی چشم زبِیر آورد: (اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا)؛ کتابت را بخوان که امروز باِید خودت به حساب خودت برسِی: «مگر پِیغمبر نفرمود که تو به جنگ با
[١]. امامشناسِی، ج ٩، ص ٦٣ (بهنقل از مروجالذهب، ج ٢، ص ٣٦٣)؛ الأمالِی (طوسِی) ص ١٣٨، با قدرِی اختلاف.