رسالۀ عمرۀ مفرده - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٥٦ - بِینش سطحِی برخِی از افراد از مناسک حج
آسِیّدمحسن، دِیوان حافظ را هم با خودمان برداشتِیم، مِیروِیم آنجا!
اِین همان سفرِی بود که در زمستانِی در زمان شاه، ظاهراً بهاتفاق والده و ِیکِی از اخوان، با عدهاِی از دوستان همدان و طهران مشرّف شده بودند. آنها نقل مِیکردند که در اکثر مواقف مانند عرفات، مشعر، منِی، مکه و مدِینه کتاب حافظ در دست اِیشان بود!
چرا ما نباِید اِینها را بگوِیِیم؟! چرا حجاج فقط باِید مواظب باشند تا گوشۀ لباس احرامشان به زمِین مالِیده نشود؟! گفتن اِین مطالب، از وظاِیفِی است که مجتهد بر عهده دارد؛ و فقط کسِی که فقِیه واقعِی و شاگرد امام صادق علِیهالسّلام باشد مِیتواند اِین حقاِیق را روشن کند.[١]
داستان اصابت جذبهاِی از جذبات الهِی در عرفات بر قلب جوان عاشق
مرحوم آقا شِیخ محمد بهارِی ـرضوان الله علِیهـ نزدِیک ظهر در صحراِی عرفات صداِی آواز بسِیار عجِیبِی مِیشنود؛ از خِیمهاش بِیرون مِیآِید و بهسمت آن صدا کشِیده مِیشود. مِیبِیند در کنار «جبلالرّحمة» جوانِی نشسته است و اشعار حافظ را مِیخواند. وقتِی اِیشان نزدِیک آن جوان رسِید، او اِین بِیت را خواند:
|
صبا بهلطف بگو آن غزال رعنا را |
||||
|
که سر به کوه و بِیابان تو دادهاِی ما را[٢] |
||||
شِیخ محمد بهارِی متوجه شد اِین جوان دِیگر نمِیخواند؛ نزدِیکتر رفت و دِید صفا کرده و فوت کرده است.
بِینش سطحِی برخِی از افراد از مناسک حج
درست در مقابل اِین دِیدگاه و عملکرد نسبت به مناسک حج، ِیکِی از آقاِیان
[١]. جهت اطلاع بِیشتر پِیرامون دِیدگاه اولِیاء الهِی نسبت به فرِیضۀ حج، رجوع شود به روح مجرد، ص ١٤١؛ اسرار ملکوت، ج ١، ص ١٥٣.
[٢]. دِیوان حافظ، غزل ٩.