رسالۀ عمرۀ مفرده - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٣٠ - مطلب دوم تأثِیر شراِیط خارجِی در حکم فعل
در مثالِی دِیگر شخصِی را فرض کنِید که با قصد قربت و چشمان بسته در محلّ رفتوآمد مردم نماز مِیخواند و مِیگوِید: «جُعِلَت لِِیَ الأرضُ مَسجدًا و طَهورًا!»[١] درحالِیکه شارع مِیخواهد اِین عمل عبادِی در مِیان مردم، با کرامت تحقق پِیدا کند؛ اما اِین نماز موجب سدّمعبر و شاِید تلقِّی وَهن است و در نزد عقلاء مذموم مِیباشد؛ و کارِی که از نظر عقلاء مذموم است، شارع هم آن را مذموم مِیداند و مِیگوِید: «لا تُصَلِّ فِی الشّارع!»
گرچه اِین نمازِی را که شخص با اِیجاد مزاحمت و ترافِیک در خِیابان و محلّ رفتوآمد مردم خوانده باطل نِیست، ولِی مکروه است و اصلاً هِیچ ثوابِی ندارد؛ زِیرا ثابت شد که کراهت بهمعناِی أقلُّ ثواباً هِیچ معنا و مفهومِی ندارد. بنابراِین با چنِین عملِی بهاندازۀ ِیک سرسوزن تقرب پِیدا نمِیشود و لذا به آن هِیچ ثوابِی تعلق نمِیگِیرد، بلکه اِین عبادت فقط موجب رفع تکلِیف و برداشته شدن عقاب است.[٢]و[٣]
[١]* ”جُعِلتُ فِداکَ، إنّهم ِیَزعُمونَ أنّه ِیَعدِلُ صَومَ سنَةٍ.“ قالَ: ”کان أبِی لا ِیَصومُه!“ قلتُ: ”و لِمَ ذاکَ جُعِلتُ فِداک؟!“ قالَ: ”إنّ ِیَومَ عرفةَ ِیومُ دعاءٍ و مسألةٍ، و أتَخَوَّفُ أن ِیُضعِفَنِی عن الدّعاءِ و أکرَهُ أن أصومَه و أتَخَوّفُ أن ِیکونَ ِیَومُ عرفةَ ِیَومَ أضحًِی و لِیسَ بِِیَومِ صَومٍ.“»
ترجمه: «حنانبنسدِیر از پدرش رواِیت مِیکند که مِیگوِید: از امام باقر علِیه السّلام راجع به روزۀ عرفه پرسِیدم و گفتم: ”فداِیت شوم، مردم گمان مِیکنند که روزۀ اِین روز معادل روزۀ ِیک سال است.“ فرمود: ”پدرم اِین روز را روزه نمِیگرفت!“ عرض کردم: ”به چه دلِیل فداِیت گردم؟“ فرمود: ”روز عرفه روز دعا و مسئلت از خداوند است و من بِیم آن دارم که روزه باعث ضعف و سستِی در دعا گردد، لذا دوست ندارم اِین روز را روزه بگِیرم. و دِیگر اِینکه خوف آن دارم که آن روز، روز عِید قربان باشد که روزه گرفتن آن جاِیز نِیست.“» (محقق)
[١٦٨]. الأمالِی (صدوق) ص ٢١٦. امامشناسِی، ج ١٠، ص ٢٦٧:
«زمِین براِی من سجدهگاه و پاککننده قرار داده شده است.»
[٢]. البته در بعضِی از مواقع انجام چنِین اعمالِی مکافات آن عمل را نِیز بههمراه خواهد داشت.
[٣]. تلمِیذ: وقتِی که نهِی لا تُصَلِّ تعلق مِیگِیرد، دلِیل مسقط بودن نماز چِیست؟
استاد: اِین ادله بر عدم اِجزاء اِین نماز دلالت مِیکند، ولِی انسان مِیتواند از ادلۀ دِیگر بهدست *