رسالۀ عمرۀ مفرده - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٤٠ - جواز تکرار عمره در رواِیات، بر اساس حسن فاعلِی
جواز تکرار عمره در رواِیات، بر اساس حسن فاعلِی
نکتۀ مهمّ و دقِیق دِیگر آنکه در بعضِی از موارد مشاهده مِیکنِیم که خود فعل چندان مدّنظر مولا نِیست و مصلحت ِیا مفسدۀ فعلِی را در انشاء ِیا نهِی از فعل در نظر ندارد؛ بلکه صرفاً به جنبۀ فاعلِی ـچه از نقطهنظر مصلحت و چه از نقطهنظر مفسدهـ توجه دارد. منبابمثال: مواردِی که قصد مولا امتحانِ بنده است؛ ِیا مواردِی که فقط جنبۀ تحقق کفّنفس در نفس مکلف مدّنظر است؛ ِیا مواردِی که چهبسا بنفسه لغو باشند، ولِی مولا بهجهت تحقق ِیک مصلحت فاعلِی مکلف را به آن وامِیدارد.[١]و[٢]
[١]. جهت اطلاع بِیشتر پِیرامون اوامر امتحانِیه، رجوع شود به ولاِیت فقِیه در حکومت اسلام، ج١، ص ٢٢٣.
[٢]. الاختصاص، ص ٥١:
«عن جعفرِ بنِ محمّدِ بنِ مسعودٍ عن أبِیهِ محمّدِ بنِ مسعودٍ العَِیّاشِیِّ، قال سألتُ عبدَ الله بن محمّدِ بنِ خالدٍ عن محمّدِ بنِ مسلمٍ، قال: کانَ رجُلاً شرِیفًا موسِرًا، فقالَ لهُ أبو جعفرٍ علِیهِ السّلامُ: ”تواضَع ِیا محمّدُ!“ فلمّا انصَرَفَ إلِی الکوفةِ أخَذَ قَوصَرَةً مِن تَمرٍ مع المِیزانِ و جلَسَ علِی بابِ مسجدِ الجامعِ و جعَلَ ِیُنادِی علِیهِ، فأتاهُ قَومُهُ فقالوا لهُ: ”فضَحتَنا!“ فقالَ: ”إنّ مَولاِیَ أمَرَنِی بأمرٍ فلن أُخالِفَهُ و لن أبرَحَ حتِّی أفرُغَ مِن بِیعِ ما فِی هذه القَوصَرةِ.“ فقالَ لهُ قَومُهُ: ”أمّا إذا أبَِیتَ إلّا أن تَشتَغِلَ ببَِیعٍ و شِراءٍ، فاقعُد فِی الطَّحّانِینَ.“ فهَِیّأ رَحًِی و جَمَلًا و جعَلَ ِیَطحَنُ.
و ذکَرَ أبو محمّدٍ عبدُ اللهِ بنُ محمّدِ بنِ خالدٍ البَرقِیُّ أنّهُ کانَ مشهوراً فِی العبادةِ و کانَ مِن العُبّادِ فِی زمانِهِ.»
ترجمه: «جعفربنمحمدبنمسعود از پدرش محمدبنمسعود عِیاشِی رواِیت مِیکند که گفت: از عبدالله بن محمد بن خالد راجع به محمدبنمسلم پرسِیدم. پاسخ داد: مردِی شرِیف و ثروتمند بود. امام باقر علِیه السّلام به او فرمودند: ”اِی محمد، تواضع کن!“ پس وقتِی به کوفه بازگشت سبدِی از خرما با ترازو برداشت و در کنار درِ مسجد جامع نشست وشروع به نداسردادن براِی فروختن خرما کرد. پس قومش بهنزدش آمدند و گفتند: ”ما را مفتضح نمودِی!“ جواب داد: ”مولاِیم مرا به کارِی امر نموده و من مخالفت او را نخواهم کرد؛ تا از فروختن آنچه در اِین سبد است فارغ نگردم، از اِین کار دست برنخواهم داشت.“ قومش به او گفتند: ”اگر بر اشتغال به خرِید و فروش اصرار دارِی، در *