پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٠٥ - نخستين تحليل آشكار نمودن چهره معاويه
دو تحليل در علل صلح
نخستين تحليل [آشكار نمودن چهره معاويه]
معاويه طى نامههايى كه به امام حسن عليه السّلام نوشت و حضرت را در آنها با هرگونه شرطى، به صلح فراخواند، كوشيد تا وانمود كند خود، فردى اصلاحطلب است و مردم را به صلح و آرامش دعوت مىكند.
پژوهشگران بر اين باورند كه سخنرانى صلحجويانه معاويه در راستاى درهم كوبيدن و به ضعف كشاندن قدرت امام عليه السّلام فوق العاده مؤثر بوده به گونهاى كه با بحرانى ساختن اوضاع، وضعيتى ايجاد كرد كه حضرت راهى جز تن دادن به صلح و سازش نداشت.
شيخ محمد حسين آل كاشف الغطاء در اين زمينه مىگويد: «امام حسن عليه السّلام به اين نتيجه رسيد كه اگر صلح را نپذيرد و بر جنگ و ستيز پافشارى نشان دهد، اوضاع از دو حالت خارج نخواهد بود:
يا وى در اين عرضه غالب و معاويه شكست مىخورد، هرچند شرائط و اوضاع آن زمان چنين موضوعى را شبه محال مىساخت ولى به فرض وقوع آن آيا جز دادخواهى مردم از بنى اميّه نتيجه ديگرى در برداشت كه در اين صورت امويان در بدترين مظاهر مظلومنمايى جلوهگر مىشدند بنابراين، اگر فرضا امام حسن عليه السّلام را پيروز ميدان بدانيم، در چنين موقعيتى آن بزرگوار چه موضعى را بايد اتّخاذ مىكرد؟
ولى اگر امام عليه السّلام با شكست مواجه مىشد، نخستين سخنى كه همه بر زبان مىآوردند اين بود كه: امام حسن عليه السّلام خويشتن را با دست خود به ورطه هلاكت انداخت، چرا كه معاويه وى را به صلحى فراخوانده بود كه در صورت پذيرش