پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٥٦ - ج - وصيت امام عليه السلام به محمد حنفيه
خود به ديدار پيامبر بروى و از آنان شكايت كنى و او را از آنچه مردم با ما انجام دادند، آگاه سازى.
ج- وصيت امام عليه السّلام به محمد حنفيه
امام حسن عليه السّلام به قنبر (غلام خود) فرمان داد برادرش محمد حنفيه را به حضورش فراخواند، قنبر به سرعت خود را به وى رساند. محمد با مشاهده قنبر وحشتزده شد و اظهار داشت: خير باشد.
قنبر به آرامى به او گفت: «ابو محمد! (امام حسن) را درياب.»
محمد سراسيمه و وحشتزده دواندوان حركت كرد به گونهاى كه از شدت نگرانى بند كفشش را نبسته بود، هنگامى كه بر برادرش وارد شد، رنگ از چهره مباركش پريده و رخسارش به زردى گراييده بود و اعضاى بدنش به لرزه افتاد. امام حسن نگاهى به محمد انداخت و فرمود:
محمد! بنشين! تو نبايد اكنون غايب باشى، زيرا سخنى بايد بشنوى كه مردگان از آن زنده شوند و زندگان جان دهند، علم و دانش را در نهاد خويش قرار دهيد و براى شبهاى تار و ظلمانى مشعلهايى روشنى بخش باشيد، زيرا روشنايى پرتو برخى از روزها، درخشندهتر از برخى ديگر است. آيا نمىدانى كه خداى بزرگ فرزندان ابراهيم را پيشواى مردم قرار داد و برخى را بر بعضى ديگر برترى بخشيد و بر داود زبور نازل كرد؟ تو به خوبى آگاهى كه خداوند حضرت محمد صلّى اللّه عليه و اله را از ميان فرزندان ابراهيم مخصوص رسالت خويش ساخت. اى محمد بن على! بيم دارم كه مبتلا به حسد شوى، ولى حسد، صفت كافران است، خداى متعال فرمود:
كافران پس از آنكه حقيقت برايشان روشن شد، حسادت مىورزند خداوند