پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٤٤ - مناظره دوم
اين شرط از ناحيه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله به اين دليل بود كه به خوبى مىدانست تو زناكارى.
در اينكه با افتخار رسيدن به حكومت بر ما فخر مىفروشى (توجه داشته باش) كه خداى متعال فرمود: هرگاه بخواهيم مردم سرزمينى را نابود سازيم، تبهكاران را بر آن مىگماريم و آنها با فسق و فجور خود شايسته عذاب مىشوند و آنگاه سرنگونشان مىسازيم.
پس از آن امام عليه السّلام برخاست و عبايش را برگرفت تا از آنجا بيرون رود، عمرو عاص دامان حضرت را گرفت و به معاويه گفت: اى امير المؤمنين! تو شاهد بودى كه حسن چه نسبتى به من داد، از تو مىخواهم بر او حد قذف جارى كنى. معاويه بدو گفت: رهايش كن، خدا جزاى خيرت ندهد .. و عمرو دست از امام عليه السّلام برداشت.
معاويه رو به اطرافيانش كرد و گفت: به شما نگفتم توان بحث و مناقشه با او را نداريد و شما را از دشنام به او باز داشتم ولى سخنم را نپذيرفتيد، به خدا سوگند! خانهام را بر من تيره و تار نموديد، از پيشم برويد، خداوند به سبب بدانديشى شما و پذيرا نشدن نظر خيرانديشانه من، رسوايتان ساخت.
گفتوگوى بىنظير امام مجتبى عليه السّلام كه با وجود سعىمان بر اختصار، به شكلى طولانى آن را يادآور شديم به پايان رسيد. ما به بيان نكات اساسى كه لازم مىدانستيم آنها را در اختيار خوانندگان محترم قرار دهيم، پرداختيم تا با چهره واقعى دارودسته سلطهگرى كه با ناديده گرفتن كليه ارزشهاى اخلاقى راه شيطان را در پيش گرفتند، شناخته شود.
امام عليه السّلام با اين گفتوگو، با تزريق توان و قدرت جديدى در نيروهاى مخالف حكومت، تأثير، بسزايى در آنها ايجاد نمود و از واقعيت مرار تبارى