پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١١٠ - ٢ يارىخواهى امام على عليه السلام از كوفيان
را به ستوه آورده و در رأس آنها مشكل مربوط به فرمانداران كه آن همه شورش را بر ضد خليفه قبلى به راه انداخته و به زندگىاش خاتمه بخشيدند، بپردازد تا هرگاه از آن فراغت يافت به ديگر مشكلاتى كه مردم بر حل آن تأكيد داشته و به حالشان سودمندتر است، همت بگمارد و اين كار او را از بسط و گسترش سياستى كه در دوران جديد خلافتش آن را دنبال مىكرد، باز نمىداشت.
چند روز پس از خلافتش بر فراز منبر رفت تا در جمع انبوه مردم پيرامون خود، برخى شيوههايى كه خلفاى پيش از او بيش از بيست سال پايهريزى كرده بودند، باطل اعلام كند [همانند شيوه بدعتآميز عمر در تقسيم بيت المال] و مطمئن بود عمر بن خطاب آنگاه كه در تقسيم غنايم، شخصيّت افراد و سابقه اسلام آوردن آنان را ملاك قرار داد، بيش از آنچه به اجراى مبانى اسلام بينديشد، در انديشه منافع شخصى خويش بوده است و زمانى كه عثمان بن عفان، دست خاندان خويش را باز گذاشت تا او را بازيچه دست خود قرار داده و در زمين تباهى و فساد به وجود آورند، در حقيقت نژادپرستى جاهلى و روح كينهتوزى اموى را نسبت به اسلام كه هيچكسى را به حساب ديگرى امتيازى نمىبخشد، زنده كرد.[١]
٢. يارىخواهى امام على عليه السّلام از كوفيان
با اعلان تمرّد و سرپيچى معاويه از حكومت امام على و نپذيرفتن بيعت آن حضرت، امام عليه السّلام مهياى رويارويى با وى شد و در همان گيرودار كه در تدبير امور مىكوشيد بدو خبر رسيد برخى از مردم مكه به تحريك طلحه و
[١] . به سيرة الائمة الاثنى عشر از سيد هاشم معروف حسنى ١/ ٣٩٠- ٣٩٣ مراجعه شود.