پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٠٤ - علل و اسباب صلح به روايت تاريخ
فتنه و آشوبها بخوابد و آنگاه كه خداوند ما را يكپارچگى و الفت بخشيد همه اين شروط را زيرپا مىنهم».
به خدا سوگند! معاويه در اين سخنان منظورى غير از شما و قرار داد صلح ميان خود و شما نداشت و بدينترتيب، پيمانشكنى نمود. اگر دوست دارى كارها را از سر بگيرى، خود را نهانى مهياى جنگ نما. آنگاه كه به كوفه مىآيى به من اجازه بده فرمانرواى معاويه را از آن سامان بيرون برانم و آشكارا وى را بركنار سازم و خود نيز، او را عزل نما، خداوند خيانت پيشگان را دوست ندارد». ساير افراد نيز مانند سليمان سخن گفتند.
امام عليه السّلام به او پاسخ داد:
«انتم شيعتنا و أهل مودّتنا، فلو كنت بالحزم في أمر الدنيا أعمل، و لسلطانها أركض و انصب، ما كان معاويه بأبأس منّي بأسا، و لا أشد شكيمة و لا أمضى عزيمة و لكنّي أرى غير ما رأيتم، و ما أردت بما فعلت إلّا حقن الدماء فارضوا بقضاء اللّه و سلّموا لأمره و الزموا بيوتكم و أمسكوا»؛[١]
شما پيروان و دوستداران ما هستيد. من اگر به دنيا مىپرداختم كوشاتر و لايقتر از ديگران بودم. معاويه هيچگاه استوارتر و جدّيتر و سختكوشتر از من نبوده است، ولى ديدگاه من غير از نظريه شماست من با كارى كه انجام دادم تنها خواستم از خونريزى جلوگيرى به عمل آورم. بنابراين، شما نيز به قضاى الهى تن در دهيد و زمام خود را به او بسپاريد و در خانههايتان بنشينيد و سكوت اختيار كنيد.
[١] . بحار الأنوار ٤٤/ ٢١- ٢٨.