پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٧٧ - ١ توحيد
راه نيابند. آگاهترين آفريدهاش كسى است كه خدا را به حد و مرزى توصيف نكند، او همه چشمها را مىبيند و مهربان و آگاه است».
مردى حضور امام مجتبى عليه السّلام شرفياب شد و عرضه داشت: اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله، خداوند را به گونهاى برايم وصف نما كه گويى او را مىبينم، امام حسن عليه السّلام لحظاتى سر مبارك خود را به زير افكند و سپس آن را بالا گرفت و بدو پاسخ داد:
«الحمد للّه الذي لم يكن له اوّل معلوم و لا آخر متناه، و لا قبل مدرك و لا بعد محدود و لا أمر بحتّى، و لا شخص فيتجزّأ، و لا اختلاف صفة فيتناهى، فلا تدرك العقول و اوهامها، و لا الفكر و خطراتها، و لا الألباب و أذهانها، صفته فيقول: متى، و لا بدئ ممّا، و لا ظاهر على ما، و لا باطن فيما، و لا تارك فهلّا، خلق الخلق فكان بديئا بديعا، ابتدأ ما ابتدع، و ابتدع ما ابتدأ، و فعل ما أراد، و أراد ما استزاد، ذلك اللّه رب العالمين»؛[١]
ستايش خدايى را مىسزد كه آغاز و پايانى ندارد و براى آن نمىتوان قبل و بعدى تصور نمود و حدودى را معيّن كرد، تشخّصى ندارد تا تجزيهپذير باشد، از اختلاف صفاتى برخوردار نيست كه حدود هريك ديگرى را محدود و متناهى كند. بنابر اين، خردها و تخيّلات آنها و انديشهها و تراوشهاى فكرى و نيز عقلهاى نورانى و تصورات آنها از درك صفات خداوندى عاجزند. نمىتوان گفت در چه زمانى و از چهچيز آغاز گرديد و بر چهچيزى ظهور و بروز پيدا كرد و در چهچيزى نمايان گرديد، (باطن چيزى قرار نگرفته است) او هرگز وانهاده نشده تا از وجودش پرسش شود، وى آفريدهها و پديدههاى تازه و اشياء نو پيدا و موجوداتى را كه نبودهاند، به
[١] . حياة الامام الحسن: ١/ ٣٣٥- ٣٤٠ به نقل از توحيد صدوق.