پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٤١ - مناظره دوم
مىداشتيد و به اسلام تظاهر مىكرديد و مجذوب مال و منال بوديد.
آيا پدرم نبود كه در جنگ بدر پرچم رسول خدا را بر دوش داشت و پرچم كفر در آن روز به دست معاويه و پدرش بود و آنگاه كه پدرم در جنگ احد و احزاب با شما پنجه درافكند، پرچم پيامبر خدا را با خود داشت و پرچم شرك و كفر در دست تو و پدرت بود. خداوند در همه اين نبردها پدرم را بر خصم زبون پيروز ساخت و حجتش را آشكار نمود و دين و آئينش را يارى داد و سخن او را به تصديق آورد، و در همه اين عرصهها از على راضى و خرسند، و از تو و پدرت خشمگين بود.»
امام مجتبى عليه السّلام فضايل برجسته پدرش را برشمرد و به بيان احاديثى كه از زبان رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله درباره او وارد شده بود پرداخت و از عرصههاى كارزارى كه پدر ارجمندش دين را در آنها يارى و دشمنان را به خاك ذلّت نشاند، ياد كرد و سپس فرمود:
معاويه! بهياد دارى روزى كه پدرت در جنگ احزاب بر شتر سرخمويى سوار بود و مردم را بر ضد پيامبر تحريك مىكرد و تو آن شتر را مىراندى و برادرت عتبه كه در اينجا حاضر است مهار آن را مىكشيد و رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله با مشاهده شما فرمود:
«خدايا! شخص سواره و سوقدهنده و مهارگيرنده را مورد لعنت خود قرار ده!»
معاويه! به ياد دارى زمانى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله تصميم گرفت نامهاى به بنى خزيمه بفرستد، در پى تو فرستاد و تو نيامدى و رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله نفرينت نمود تا قيامت گرسنه بمانى و عرضه داشت: «خدايا! هيچگاه شكم او را سير نگردان.
امام حسن عليه السّلام پس از آن به بيان برخى رفتار ابو سفيان با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله و موارد هفتگانهاى كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله ابو سفيان را لعنت كرده بود، پرداخت و پس از پايان سخنانش در مورد معاويه، رو به عمرو عاص كرد و بدو فرمود: