پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٨٤ - ١٠ خيانتهاى پياپى در لشكر امام عليه السلام
پنداشت و اين شخص (عبيد اللّه) را بر يمن گمارد و وى نيز از بيم بسر بن ارطاة گريخت و فرزندانش را رها كرد و كشته شدند و اكنون دست به اين كار زد[١].
بدينگونه، قيس با پايدارى در موضع خود و با ايمان به هدفش بىپروا سخن گفت و با كلماتى تمسخرآميز و زننده كه حاكى از گذشته نامطلوب عبيد اللّه و روحيه پست او بود نياى وى را به باد انتقاد گرفت كه باعث سقوط وى در اين ورطه هولناك شد.
سخنان قيس در دل شنوندگان نشست و همه يك صدا و با هيجان و پرشور فرياد زدند «خدايا! سپاس كه او را از بين ما بيرون بردى[٢]».
قيس توانست در آن موقعيت بس دردناكى كه در آستانه سقوط قرار داشت حالتى از عزم و اراده در مردم به وجود آورد و بدينسان، نظم و آرامش بر لشكريان سايه افكند و مردم به حضور فرمانده جديد خود در كنار خويش اطمينان يافتند.
١٠. خيانتهاى پياپى در لشكر امام عليه السّلام
خبر تسليم شدن عبيد اللّه به دشمن، به مدائن رسيد. هالهاى از رنج و اندوه دلها را فرا گرفت و امام عليه السّلام احساس نمود از ناحيه نزديكترين ياران و افراد وفادارش مورد طعنه و نكوهش قرار دارد و از ديگر سو، خبر نامهنگارى برخى از سران و فرماندهان لشكر به معاويه و درخواست اماننامه از او براى خود و عشاير ناحيه خويش و مكاتبه معاويه با بعضى از آنها در مورد امان نامه و وعده مال و منال نيز، به امام عليه السّلام رسيد[٣].
[١] . مقاتل الطالبيين ٣٥.
[٢] . همان.
[٣] . اعيان الشّيعه ٤/ ٢٢.