پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٤٣ - ١٤ در كنار پيكر مجروح پدر
١٤. در كنار پيكر مجروح پدر
امير مؤمنان عليه السّلام به مسجد كوفه رسيد و آن فاجعه بزرگ بهدست شقاوتمندترين انسانها اتفاق افتاد. مردم كوفه با شنيدن خبر اين مصيبت جانكاه، به مسجد شتافتند و فرزندان امام عليه السّلام به سرعت به سمت مسجد حركت كردند و امام حسن عليه السّلام قبل از همه به مسجد رسيده و پدر را در محراب عبادت در خون خود غلتان ديد كه چهره و محاسن مباركش از خونش خضاب گشته بود و گروهى پيرامونش حلقه زده و وى را براى اداى نماز مهيا مىكردند وقتى چشم امير المؤمنين به فرزندش حسن افتاد به او دستور داد با مردم نماز بگزارد. امام خود با اينكه خون از بدن مباركش جارى بود نمازش را نشسته بهجا آورد.
امام حسن عليه السّلام پس از اداى نماز سر پدر را به دامن گرفت و از او پرسيد:
پدر! كدام جنايتپيشه با تو چنين كرد؟ امير المؤمنين عليه السّلام در پاسخ فرمود:
عبد الرحمن بن ملجم.
امام مجتبى عليه السّلام پرسيد: از كدام سو گريخت؟
امير مؤمنان عليه السّلام فرمود: نيازى به تعقيب او نيست به زودى از اين در به شما وارد خواهد شد و بر باب «كنده» اشاره فرمود. ديرى نپاييد كه ابن ملجم تبهكار را سر برهنه و دست بسته از همان در به حضور آوردند، در برابر امام حسن عليه السّلام ايستاد، امام به آن جنايتكار فرمود: ملعون! تو امير مؤمنان و پيشواى مسلمانان را كشتى؟ اين پاداش خيرخواهى وى در حق تو بود كه پناهت داد و به خود نزديك ساخت؟
امير مؤمنان عليه السّلام چشمان مباركش را گشود و با صدايى آرام به قاتلش