پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢١٠ - تحليل دوم معاويه مدت بيست سال در دوران خليفه دوم و سوم با تحكيم پايه و اركان حكومت خود توانست بر دستگاههاى حكومتى تسلط و نفوذ بيابد
خيانتپيشگان را دشمن دارد. سپس او را بر كنار كرد و تا زنده بود به فرمانروايى نگمارد.
رفتار عمر با كارگزارانش نظير كارى بود كه در مورد خالد و ابو هريره انجام داد و اهل تحقيق با اين موارد آشنايى دارند. ولى معاويه با اينكه شيوهاى متناقض با خليفه داشت از ارادتمندان او به شمار مىآيد و خليفه را از انجام هيچكارى باز نمىداشت و هيچگونه حسابرسى در مورد وى انجام نمىداد و چهبسا به او گفته بود: «نه فرمانت مىدهم و نه تو را از انجام كارى باز مىدارم» خليفه، انجام كارها را به رأى و نظريه خود معاويه وا نهاده بود. بنابر اين، مراقبت شديد و حسابرسى دقيق خليفه دوم تنها به برخى از كارگزارانش اختصاص داشت و همه را يكسان شامل نمىشد، زيرا معاويه- فرمانرواى خليفه بر شام- با برخوردارى از آزادى عمل كامل طبق دلخواه و تمايلات خود هرگونه مىخواست عمل مىكرد.
همين آزادى عمل، معاويه را به طغيان و سركشى واداشت و او را بر اجراى طرحهاى «اموى» خود مصمّم ساخت و امام حسن و امام حسين عليهما السّلام در مورد زيركى و مكر و نيرنگ معاويه در برابر خطرى بزرگ قرار داشتند زيرا معاويه با اين كار اسلام را به نام اسلام مورد تهديد قرار مىداد بر نور حق به نام حق مىتاخت. ازاينرو، آن دو بزرگوار در جهت دفع اين خطر، در برابر دو راه قرار داشتند كه راه سومى بر ايشان وجود نداشت: پايدارى و مقاومت و يا سازش، لذا هر دو به اين نتيجه رسيده بودند كه پايدارى و مقاومت در دوران امام حسن عليه السّلام بىترديد صفوف مدافعان از دين و مسلمانان، كه مردم را به سوى خداى عز و جل و راه راست او رهنمون مىگردند در كام خود فرو خواهد برد.