پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٣٥ - الف - با معاويه در مدينه
امام عليه السّلام به او پاسخ داد و فرمود:
آرى، كسى كه پس از خوارى به وسيله او عزّت يافتى و ناچيز بودنت را به فراوانى رساندى.
معاويه پرسيد: حسن! منظورت از افرادى كه مىگويى كيانند؟
حضرت فرمود: كسانى كه نمىخواهى آنها را بشناسى.
آنگاه امام در معرفى خود به جامعه، سخنانش را ادامه داد و فرمود:
«أنا ابن من ساد قريشا شابا و كهلا، أنا ابن من ساد الورى كرما و نبلا، أنا ابن من ساد أهل الدنيا بالجود الصادق، و الفرع الباسق، و الفضل السابق، أنا ابن من رضاه رضى اللّه و سخطه سخطه، فهل لك أن تساميه يا معاوية؟»؛
من فرزند كسىام كه بر پير و جوان قريش پيشوا بود و در كرامت بر همه مردم برترى داشت، آنكس كه در راستى و بخشندگى سرآمد مردم جهان بود، شاخهاى بارور به شمار مىآمد و در برترىها بر ديگران پيشى داشت. من پسر آن كسى هستم كه خشنودىاش، خشنودى خدا و خشمش، خشم خداست. اى معاويه! آيا تو خود را برتر از او مىدانى؟
معاويه گفت: سخنت درست است، خير، من به اين پايه نمىرسم.
امام حسن عليه السّلام فرمود:
حق روشن است و باطل تاريك، آنكس كه به حق گراييد پشيمان نگشت و باطلگرا به زيان افتاد و حقيقت را درستانديشان مىشناسند.
معاويه طبق عادت حيلهگرىاش گفت: روز خوش نبيند آنكس كه به تو ناسزا گويد.[١]
[١] . به حياة الامام الحسن ٢/ ٢٩٧ به نقل از خوارزمى مراجعه شود.