پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٦٩ - ٤ مبارزات امام حسن عليه السلام
گردن زدند، و طى نامهاى به بصره دستور اخراج جاسوس بنى قين را از قبيله بنى سليم صادر فرمود، وى نيز اخراج و گردن زده شد.[١]
آنگاه امام عليه السّلام نامهاى بدين مضمون به معاويه نوشت:
اما بعد، معاويه! تو با جاسوسانى كه بر من گماردهاى، گويى سر ستيز دارى و من در اين قضيه ترديدى ندارم، در انتظار چنين نبردى باش، به خواست خدا عملى خواهد شد. اطلاع يافتم كه چونان بىخردان، زبان به ناسزا گشودهاى، مثال تو نظير سخن شاعر است كه گفت: آنكس كه از ميان ما رفته، نظير همان كسى است كه براى رسيدن به صبح، شب را به روز مىآورد، به آنان كه خواستار رفتارى برخلاف شيوه كسى هستند كه از ميان ما رخت بربسته بگو: مهياى فرد ديگرى مانند گذشته باش.[٢]
در حقيقت اين رخداد، زنگ خطر و تهديدى براى معاويه به جنگ تلقى مىشد و خواب و خيال تسلط صلحآميز وى را بر كوفه نقش بر آب ساخت.
امام حسن عليه السّلام در پاسخ نامه ديگرى از معاويه كه در آن به صلح و آشتى اشاره كرده و از امام خواسته بود به او دست بيعت دهد، تا مقام ولايت عهدى را بدو بسپارد، به موضع قوى امام و بىاعتنايى وى به چنين پست و مقامهايى كه معاويه مىكوشيد تا امام عليه السّلام را مجذوب خود سازد، پى مىبريم. حضرت در آن نامه مىفرمايد:
اما بعد، معاويه! نامهات به دستم رسيد و از بيم غرور و سركشىات از پاسخ دادن به نامهات خوددارى كردم. بنابراين، از حق پيروى كن كه پى خواهى برد من اهل حقّم، و السلام.[٣]
[١] . مقاتل الطالبيين/ ٣٣.
[٢] . مقاتل الطالبيين/ ٣٣.
[٣] . مقاتل الطالبيين/ ٣٣.