پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٧٠ - ٤ مبارزات امام حسن عليه السلام
به گفته ابو الفرج و ديگران بيش از پنج نامه ميان امام عليه السّلام و معاويه رد و بدل شد و سبب آن اين بود كه معاويه با برخوردارى از گرايشهاى خاصى، به نداى حق و حقجويان پاسخ مثبت نداده و بدان اعتقاد نداشت. بلكه اين گرايشها، پس از شهادت امير المؤمنين عليه السّلام فزونى يافت، زيرا طمع رسيدن به خلافت كه از ديدگاه اسلام، وى فاقد سادهترين ويژگىها و شرايط آن بود، در وى قوت گرفت.
با اين همه، امام حسن عليه السّلام همان شيوه پدر را ادامه داد. چنانكه تكليف ايجاب مىكرد بر دشمن اتمام حجت نمايد. از اينرو، نامههاى متعددى در اين چارچوب به معاويه فرستاد با اينكه از گرايشهاى ناپسند وى آگاهى داشت. در اينجا جامعترين نامه حضرت را يادآور مىشويم:
از حسن بن على امير المؤمنين به معاويه پسر ابو سفيان، سلام بر تو، خدايى را مىستايم كه خدايى جز او نيست، اما بعد، خداى جلّ جلاله محمد را به عنوان رحمت جهانيان و منت مؤمنان و همه مردم برانگيخت (تا هر انسان زنده را بيم دهد، و حق را بر كافران استوار سازد).
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله نيز رسالتهاى الهى را به مردم رساند و به اجراى دستورات وى پرداخت و بىآنكه در تبليغ رسالت كوتاهى و سستى ورزيده باشد، او را در جوار رحمت خويش قرار داد. خداوند به واسطه وجود مقدس وى، حق را آشكار و شرك را به نابودى مىكشاند. قريش را به وى اختصاصى ويژه عطا كرد و بدو فرمود: (اين قرآن يادى براى تو و قوم توست) ولى آنگاه كه خورشيد وجودش به غروب گراييد، اعراب در مورد جانشينى او به اختلاف افتادند. قريشيان اظهار داشتند: ما از قبيله و دودمان و دوستان او هستيم و شما از شايستگى اختلاف بر سر جانشينى و حق رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله برخوردار نيستيد. اعراب سخن قريش را پذيرا شده و پى بردند