پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٢١ - ج عدى بن حاتم
معاويه، امام عليه السّلام را مخاطب قرار داد و گفت: «به خدا سوگند! آرزو مىكردم در آن روز از دنيا بروى و ما نيز با تو بميريم و چنين روزى را شاهد نباشيم، زيرا ما شكست خورده و حسرتزده به شهر خود باز مىگرديم و دشمنان ما با شادمانى و پيروزى باز مىگردند».
به گفته مداينى، سخنان «حجر» دل امام عليه السّلام را پر از رنج و اندوه ساخت و بهپا خاست و پس از خلوت شدن مسجد علت و سبب صلح خود را براى «حجر» تشريح كرد و فرمود:
اى حجر! سخنت را در مجلس معاويه شنيدم، هر انسانى آنچه را تو دوست دارى دوست ندارد و ديدگاهش چون ديدگاه تو نيست آنچه را من انجام دادم تنها براى حفظ جان شما بود و خداى متعال هر روز در شأن و كارى است.[١]
ج. عدى بن حاتم
عدى از دلاور مردان مسلمان و ارادتمندان به اهل بيت عليهم السّلام بهشمار مىآمد. نقل شده وى در پى ماجراى صلح كه حزن و اندوه قلبش را مىفشرد به امام عليه السّلام عرضه داشت:
«اى فرزند رسول خدا! كاش قبل از آنكه شاهد آن ماجرا باشم، مرده بودم. تو ما را از عدل و داد خارج و به جور و ستم وارد ساختى. از حقى كه بر آن بوديم دست كشيديم و در باطلى كه از آن مىگريختيم وارد گشتيم. تن به پستى و ذلّت داديم و خوارى و ذلتى را كه در شأن ما نبود پذيرا شديم» امام عليه السّلام به او پاسخ داد:
[١] . شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ١٦/ ١٥.