پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١١٣ - ٣ اعزام امام مجتبى عليه السلام
اما بعد، من پنداشتم از سمت فرمانروايى كه خداوند در آن برايت سهمى قرار نداده كنار روى و از فرمانم سرپيچى نكنى. اكنون حسن بن على و عمار ياسر را بدان سامان اعزام نمودم تا مردم را بسيج نمايند و قرضة بن كعب را به فرمانروايى كوفه منصوب كردم اگر اين كار را انجام ندهى به حسن فرمان دادهام با تو بجنگد.[١]
با ورود امام حسن عليه السّلام به كوفه، مردم دستهدسته پيرامون آن بزرگوار كرد آمدند و مراتب اطاعت و فرمانبردارى و پيروى خالصانه خود را از آن حضرت ابراز داشتند، امام مجتبى عليه السّلام بركنارى فرمانرواى متمرّد و تعيين قرضة بن كعب را بهجاى او آشكارا اعلان داشت، ولى ابو موسى همچنان بر موضع خويش اصرار و پافشارى نشان مىداد و رو به عمار كرد و سخن از كشته شدن عثمان به ميان آورد تا در اين گفتوگو راه فرارى براى خود بيابد و بهانهاى به دست آورد تا مردم را از يارى امام عليه السّلام بازدارد. از اينرو، به عمار گفت: «ابو يقظان! تو نيز به صف مخالفان پيوستى و بر امير المؤمنين عثمان شوريدى و همكار جنايتكاران شدى؟» عمار بدو پاسخ داد: «من چنين كارى نكردهام و بىجهت به من ناسزا مگو».
امام حسن عليه السّلام كه از هدف اشعرى آگاه بود رشته نزاع را قطع كرد و به او فرمود: «ابو موسى! چرا مردم را از اطراف ما پراكنده مىسازى؟ حضرت براى زدودن روح تبهكارى و كينه و عناد از ابو موسى با نرمى و ملايمت بدو فرمود: ابو موسى! به خدا سوگند! ما جز اصلاح امور مردم هدفى نداريم و هيچكس مانند امير المؤمنين از باطل وحشت ندارد.
[١] . حياة الامام الحسن از قرشى ١/ ٤٣٤.