پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٥٨ - بخش نخست عصر امام حسن مجتبى عليه السلام
خواند، خريت گفت: فردا نزدت باز خواهم گشت، حضرت پذيرفت و بدو سفارش فرمود به كسى آزار نرساند و به خون و اموال و نواميس مردم تعدى روا ندارد و سپس از نزد امام بيرون رفت و ديگر بازنگشت. قبيلهاش بنى ناجيه از او فرمان مىبردند وى به اتفاق گروهى از هوادارانش در تاريكى شب در مسير خود به دو مرد يهودى و مسلمان برخوردند و مسلمان را كشتند و يهودى شبانه نزد امير المؤمنين به عراق بازگشت و وى را در جريان كار آنان قرار داد و فرمانروا طى نامهاى ماجرا را به اطلاع امير مؤمنان عليه السّلام رساند.
حضرت جمعى از يارانش را بدان سامان گسيل داشت و به آنان دستور داد، خريت و هوادارانش را به اطاعت درآورند و در صورت نپذيرفتن، با آنان بستيزند، بدينترتيب، ميان آنان و خريت و طرفداران وى مناظرهاى صورت گرفت كه نتيجهاى دربر نداشت ياران امير مؤمنان عليه السّلام از آنان خواستند قاتلان فرد مسلمان را تحويل دهند، ولى آنها خودارى كرده و بر جنگ پافشارى كردند و ميان دو طرف درگيرىهاى خونينى رخ داد، امير المؤمنين عليه السّلام نيروهاى ديگرى به سوى آنان اعزام نمود و طى نامهاى به عبد الله بن عباس فرمانرواى بصره، به وى دستور تعقيب آنها را صادر فرمود، خريت، گاهى ادعاى خونخواهى عثمان را مىكرد و گاهى حكميّت على عليه السّلام را مورد اعتراض قرار مىداد.
سرانجام خريت و جمعى از هوادارانش كشته شدند و پانصد تن از آنان به اسارت در آمدند و سپاهيان در مسيرى كه اسيران را به كوفه مىآوردند، آنان را بر مصقله بن هبيره شييانى فرمانرواى امام على عليه السّلام بر يكى از استانها عبور دادند، اسيران از او كمك خواستند، آنگونه كه برخى روايات مدعى است وى دلش به حال آنان سوخت و آنها را از فرمانده لشكر خريدارى كرد كه بهاى