پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٨٢ - ٩ خيانت فرمانده لشكر
دارانش بپيوندند و براى جنگ با معاويه با وى مكاتبه داشت و با سخنرانىهاى آتشين خود مردم را به نبرد تشويق مىكرد ولى در خصوص صلح و آشتى نه مكاتبهاى انجام داد و نه هرگز در آن زمان چنين پندارى داشت.
فرمانده لشكر دچار حيرت و سرگردانى شد و در خود فرو رفت و در سرنوشت خويش به انديشه افتاد و از خوددارى كوفيان مبنى بر حضور در ميدان كارزار و درنگ و كوتاهى آنان از پاسخ دادن به نداى جهاد و مبارزه آگاهى داشت. از اينرو پنداشت در موقعيّتى چندان حساس قرار ندارد و آن دسته از طلايهداران سپاه كوفه كه با انبوه لشكريان شام رويارو شدهاند، در برابر اين سپاه گران توان مقاومت ندارند و قادر نيستند در جنگى نابرابر با آنان درگير شوند. عبيد اللّه بن عباس در حيرت و سرگردانى و خواب و خيال به سر مىبرد كه نامههاى معاويه به دستش رسيد. اين نامهها حاوى عوامل نيرنگ و فريبى بود كه دقيقا بر حس خود بزرگبينى و رياستطلبى ابن عباس انگشت مىنهاد و معاويه به خوبى از نقاط ضعف عبيد اللّه بن عباس آگاهى داشت.
در نامه معاويه آمده بود: (ابن عباس)! « (امام) حسن در مورد صلح، با من مكاتبه نموده و زمام حكومت را به من سپرده اگر به اطاعت من درآمدى كه چه بهتر، در غير اين صورت تو را به اطاعتم درخواهم آورد» و براى انجام اين كار يك ميليون درهم براى ابن عباس اختصاص داد[١].
شيوه معاويه در جنگ با دشمنانش استفاده از نقاط ضعف آنان بود و براى ايجاد خلل در تصميم و اراده آنها و به ضعف كشاندن قدرتشان به هر وسيلهاى متوسل مىشد.
[١] . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد ١٦/ ٤٢.