پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٧١ - ٤ مبارزات امام حسن عليه السلام
كه حجت و دليل آنها بر كسانى كه بر سر خلافت با آنان به مخالفت برخيزند، قوىتر است از اينرو، به دعوتشان پاسخ مثبت داده و زمام امور را به آنان سپردند.
پس از آن ما نيز، به همان دليل كه قريش بر اعراب اتمام حجت كرد، استناد جستيم ولى آنان همانند اعراب نسبت به ما، انصاف را رعايت نكردند. قريش به دليل خويشاوندى با پيامبر، امر خلافت را از اعراب گرفتند، ولى آنگاه كه ما اهل بيت رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و دوستداران او، با قريش به احتجاج پرداختيم و از آنان خواستيم با ما از در انصاف درآيند، ما را از حقمان دور ساختند و همگى بر جور و ستم و دشمنى و به تنگنا كشاندن ما با يكديگر همدست شدند. ولى ميعاد ما، پيشگاه الهى است كه دوست و ياور ماست.
جاى بسى شگفتى است كه گروهى هرچند داراى فضيلت و سابقه در اسلام، بر ما بتازند و حق ما و خلافت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله را از ما بستانند، ولى ما از بيم اينكه مبادا منافقان و احزاب فرصتى يافته و بر پيكر اسلام رخنهاى ايجاد كنند و به اين بهانه دست به تبهكارى بزنند، از اختلاف و ستيز با آنان دست برداشتيم.
اى معاويه! براى همه شگفتآور است كه تو در پى چنگ انداختن به مقامى هستى كه هرگز شايسته آن نيستى، نه در دين فضيلتى شناخته شده دارى و نه از خود اثر سودمندى به جاى نهادهاى. تو از همان دار و دسته احزاب و فرزند سرسختترين دشمن رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و قرآن به شمار مىآيى. خداوند تو را حسابرسى خواهد كرد. به زودى خواهى مرد و پى خواهى برد كه سرانجام نيك از آن كيست. به خدا سوگند! به زودى خداى خويش را ديدار مىكنى و خداوند كيفر كردارت را خواهد داد و خدا نسبت به بندگانش ستمكار نيست.
درود و رحمت خدا بر على عليه السّلام در آن روز كه روح پاكش به جنان پر كشيد و روزى كه خداوند با پذيرش اسلام بر او منت نهاد، و آن روز كه ديگربار زنده مىشود.