پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٤٦ - پيمانشكنى معاويه
داشت، بر سر پيمان خود باقى ماند در صورتى كه اگر مىخواست در تغيير و تبديل شروط خود آزاد بود، زيرا واگذارى خلافت مشروط تلقى مىشد و معاويه به هيچيك از شروطى كه متعهد شده بود، وفا نكرد.
معاويه افزون بر اينكه به بند نخست قرارداد عمل نكرد در مورد بند دوم آنكه قرار بود خلافت پس از امام حسن در اختيار امام حسين قرار گيرد و معاويه حق جانشينى كسى را پس از خود نداشته باشد، همه مورخان اتفاقنظر دارند كه معاويه نه تنها به اين شرط وفا نكرد بلكه با جانشين نمودن پسرش يزيد بعد از خود، در مقام نقض آن قرارداد برآمد.[١]
وفاى به بند سوم پيماننامه صلح- كه برداشته شدن ناسزاگويى به امام على عليه السّلام بهطور كلى، به ويژه در حضور امام حسن عليه السّلام در آن قيد شده بود- بر معاويه دشوار آمد. زيرا ناسزاى به على از نظر معاويه، ركنى اساسى بهشمار مىرفت كه با تكيه بر آن بتواند مردم را از بنى هاشم دور كند و در سفارشات و بخشنامههاى خود به كار گزارانش بر اين اصل تأكيد كرده بود.[٢]
در مورد اجراى بند چهارم قرارداد، گفته شده كه: مردم بصره از انتقال خراج ابجر (دارابگرد) نزد امام حسن عليه السّلام جلوگيرى به عمل آورده و اظهار داشتند:
اين غنيمت تعلق به ما دارد[٣] و اين كار به دستور معاويه انجام پذيرفت.[٤]
در بند پنجم قرارداد صلح، با قيد امنيّت همگانى، به ويژه امنيّت پيروان على عليه السّلام آمده بود كه معاويه حق ندارد نسبت به وجود مقدس حسنين و
[١] . صلح امام حسن ١٤٢.
[٢] . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ٣/ ١٥.
[٣] . صلح امام حسن ١٥٤.
[٤] . كامل ابن اثير ٣/ ١٦٢.