پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٤٣ - مناظره دوم
دشمنىات نكوهش و نه در مورد دوستىات مؤاخذه مىكنيم. به خدا سوگند! تو نه عثمان را در زنده بودنش يارى كردى و نه از مرگش خشمگين شدى ...
آنگاه رو به وليد كرد و فرمود:
به خدا سوگند! تو را به دشمنى با على سرزنش نمىكنم، زيرا او پدرت را در برابر ديدگان رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله به هلاكت رساند و تو را به جرم شرابخورىات كه در حالت مستى با مردم نمازگزاردى، هشتاد تازيانه زد. تو كسى هستى كه خداوند در قرآن فاسقت ناميد. و على را مؤمن بهشمار آورد. آنگاه بر على فخر فروختى ...
سپس امام متوجه عتبة پسر ابو سفيان شد و بدو فرمود:
و تو اى عتبه! به خدا سوگند! نه خردى دارى كه به تو پاسخ گويم و نه فهمى دارى كه با تو گفتوگو نمايم، نه خيرى در توست كه به آن اميدى باشد و نه شرى دارى كه از آن بايد پرهيز كرد. عقل تو و عقل كنيزت به يك اندازه است. اگر على را در برابر همگان دشنام دهى زيانى به او نمىرسد و اينكه مرا تهديد به قتل كردى اگر از چنين قدرتى برخوردارى، چرا آن مرد لحيانى را كه در بستر همسرت خوابيده بود، نكشتى؟ .. چگونه تو را به دشمنى و كينهتوزى با على، نكوهش كنم؟ كه دايىات وليد را در جنگ بدر به هلاكت رساند و در كشتن جدّت عتبه با حمزه همكارى كرد و تو را از برادرت حنظله جدا ساخت و آنها را يكجا از پاى درآورد.
آنگاه رو به مغيره بن شعبه كرد و با وى چنين سخن گفت:
ولى تو اى مغيره! شايستگى حضور و سخن گفتن در اينجا و نظير آن را ندارى .. به خدا سوگند! .. ناسزاگويىات براى ما ارزشى ندارد، زيرا حد زناكارى هنوز بر تو باقى است و عمر بر تو اجراى حدّ نكرد و خداوند او را بازخواست خواهد نمود.
اين تو بودى كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله پرسيدى آيا مرد به زنى كه مىخواهد با او ازدواج كند مىتواند نگاه كند؟ حضرت فرمود: اگر قصد زنا نداشته باشد، مانعى ندارد. بيان