پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٤٢ - مناظره دوم
اما تو اى پسر نابغه[١]، نسب تو بين پنج تن مشترك است و همه آنها ادعاى پدرى تو را داشتهاند و سرانجام عاص، پستترين و فرومايهترين فردشان به پدرى تو برگزيده شد و همين پدر تو بود كه گفت: من دشمن محمد بى دودمانم و خداوند اين آيه را دربارهاش نازل كرد: إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ فرزند عاص! تو در همه معركهها با جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله جنگيدى و او را در مكه به تمسخر و استهزاء گرفتى و مورد اذيت و آزار قرار دادى و در حقش حيله و نيرنگ نمودى و از همه مردم بيشتر به تكذيبش پرداختى و با او دشمنى ورزيدى.
سپس به قصد ديدار با نجاشى به حبشه رفتى، تا جعفر بن ابى طالب و يارانش را از او باز ستانده و به مشركان مكه تحويل دهى، ولى در اين سفر كه تيرت به سنگ خورد و خداوند تو را مأيوسانه بازگرداند و دروغت را آشكار كرد و حدّى را كه قرار بود بر تو جارى شود به گردن رفيقت عمارة بن وليد انداختى و از او نزد نجاشى بدگويى كردى ولى خداوند تو و رفيقت را رسوا كرد. تو از همان دوران جاهليت و نيز ظهور اسلام با بنى هاشم دشمنى مىورزى.
تو در عيبجويى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله هفتاد بيت شعر اهانتآميز گفتى و رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله فرمود: خدايا! من شعر نمىدانم و پيشه شاعرى، شايسته من نيست.
خدايا! در برابر هر حرفى از اشعارش، هزار بار او را لعنت كن.
ولى آنچه درباره عثمان گفتى (بدان)! اين تو بودى كه در همهجا آتش فتنه را بر ضد او برافروختى، آنگاه به فلسطين گريختى و چون خبر مرگش به تو رسيد گفتى من ابو عبد اللّه هستم و هر جراحتى را با سرانگشتم مىشكافم و سپس خود را به دامان معاويه افكندى و دين خود را به دنياى او فروختى، ما نه تو را درباره
[١] . زن بدكاره معروف عرب.