پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٩٦ - پذيرش صلح
ضد ما قيام كردهايد. شما اينك ميان دو كشته قرار داريد، كشتهاى در صفين كه بر آن گريه و زارى مىكنيد و كشتهاى در نهروان كه به خونخواهى آنها برخاستهايد. آنان كه بر كشتههاى صفين مىگريند، دست از يارى شستند و كسانى كه به خونخواهى برخاستهاند، دست به شورش و آشوبطلبى زدهاند.
پس از آن، پيشنهاد صلح معاويه را، بر آنان عرضه كرد و فرمود:
معاويه ما را به پيشنهادى فراخوانده كه در آن نه سربلندى و افتخارى است و نه انصاف، ياران! اگر واقعا زندگى را ترجيح مىدهيد، پيشنهادش را بپذيريم و بر آن صبر و بردبارى كنيم و اگر پذيراى شهادتيد، جانمان را در راه خدا نثار كنيم، و معاويه را به محاكمه الهى بكشانيم.[١]
راوى مىافزايد: «مردم يكصدا اعلان داشتند: ما مىخواهيم بمانيم و زندگى كنيم[٢].
پذيرش صلح
در برابر امام حسن عليه السّلام راهى جز پذيرش صلح باقى نماند و خلافت را در مقطعى از زمان به معاويه وانهاد. با دقّت در بندها و مواد پيماننامه صلح، روشن مىشود كه آن بزرگوار هيچگونه امتيازى براى معاويه قائل نشد و او را به عنوان خليفه و فرماندار مسلمانان به رسميّت نشناخت، بلكه رهبرى امّت را حق قانونى خويش دانست و بر ادعاهاى معاويه در اين زمينه، خط بطلان كشيد.
[١] . بحار الأنوار ٤٤/ ٢١.
[٢] . بحار الأنوار ٤٤/ ٢١.