پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٨٣ - ٩ خيانت فرمانده لشكر
بدينسان، عبيد اللّه بن عباس با بازگشت به خويش، نداى خيانتپيشگان را لبيك گفت و دست تمنا به سوى قاتل فرزندان خويش دراز كرد و لعنت تاريخ را براى خويش به يادگار نهاد. او، خود خواسته بود تا بدين پايه در ورطه سقوط افتد و شب هنگام، شكست خورده و با خوارى و ذلتى كه هيچ آزادمرد شرافتمندى بدان تن در نمىدهد، زير چتر حمايت معاويه قرار گرفت.
با پديدار شدن فروغ صبحگاهى، اردوگاه امام عليه السّلام فرمانده خويش را از دست داده بود. منافقان و سازشكاران از اين رخداد، از شادى در پوست خود نمىگنجيدند و چشمان ياران مخلص و باوفاى حضرت اشكباران بود، و امام حسن عليه السّلام همچنان بر موضع قوى خود باقى و نبرد با معاويه را ضرورى مىدانست.
چيزى نمانده بود كه سپاهيان در «مسكن» بر امام عليه السّلام بشورند، ولى قيس بن سعد عباده فرمانده با ايمان و مقاومى كه امام عليه السّلام او را در صورت عدم حضور عبيد اللّه بن عباس در رده فرماندهى، جانشين وى قرار داده بود، سخت كوشيد تا باقيمانده روحيه لشكريان را كه در اثر فرار فرمانده، از دست رفته بود حفظ و بين مجموعهها و آحاد سپاه ايجاد همبستگى نمايد. از اينرو، بهپا خاست و اظهار داشت:
مردم! نهراسيد، كارى كه اين فرد انجام داد بر شما گران نيايد. وى، پدر و برادرش حتى يك روز خيرى به همراه نداشتند. پدرش عموى رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله در جنگ بدر به جنگ پيامبر آمد. ابو اليسر كعب بن عمرو انصارى وى را اسير و نزد رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله آورد. پيامبر اسلام فديه او را گرفت و ميان مسلمانان تقسيم كرد و برادرش را بر مصر فرمانروايى داد، اموال وى و اموال مسلمانان را به سرقت برد و با آنها كنيزك خريدارى كرد و آنها را براى خود حلال