پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٠٦ - نخستين تحليل آشكار نمودن چهره معاويه
آن از ريختن خون مسلمانان جلوگيرى مىشد امّا حضرت پذيراى آن نشد و به ستيز پرداخت و چنين فردى مىبايست در انتظار حوادثى دردناك باشد و در اين صورت معاويه و ابو سفيان در خيانت به اسلام و بازگرداندن مردم، به جاهليّت نخستين و پرستش لات و عزّى، به اهداف خود دست يافته بودند و معاويه يك تن از اهل بيت را زنده نمىگذاشت، بلكه ديدگاه امام حسن عليه السّلام در پذيرش صلح به مراتب از ديگران دقيقتر بود زيرا حضرت قبل از اينكه غالب باشد يا مغلوب و يا آنكه مردم را درگير جنگى سازد و به خونريزى كه ناخوشايندشان بوده وادارد، با پذيرش صلح خواست كوس رسوايى معاويه را به صدا درآورده و خبث طينت وى را آشكار سازد».
معاويه به ظاهر مسلمان كه در واقع و حقيقت، دشمن سرسخت اسلام به شمار مىآمد از بيم گرايش مردم به امام حسن عليه السّلام نظير گرايش آنها به پدر بزرگوارش، با پوششى ظاهرى از اسلام، مردم را مىفريفت. به همين دليل امام مجتبى عليه السّلام عرصه را براى او بازگذاشت تا آنچه را در باطن نهان دارد آشكار سازد.
به مجرّد تصويب پيماننامه صلح، معاويه در جمع انبوه مسلمانان بر منبر قرار گرفت و گفت: «من در جهت اينكه شما روزه بگيريد و نماز به پا داريد، با شما نجنگيدم ...»!!
ملاحظه كنيد! امام حسن عليه السّلام در صلح خود با معاويه چگونه رفتار كرد؟ و به چه نحو، كليه تلاشهاى وى را نقش بر آب و خيالبافىهايش را درهم كوبيد تا حق، آشكار و باطل، به نابودى كشيده شد و باطلگرايان زيان ديدند.
بدينترتيب، صلح در چنان شرايطى بر امام حسن عليه السّلام واجب بود چنانكه شورش بر «يزيد» در شرايط خاص خود بر برادر بزرگوارش امام حسين عليه السّلام