پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٤٧ - ٢ امام حسن عسكرى عليه السلام و فرقه مفوضه
او درآمدم وى را مردى بزرگوار يافتم. سبب رفتن خود به ديدنش را براى او توضيح دادم. وى مرا به نزديك خود فراخواند و گفت: پدرم مرا روايت كرده است كه با برادرانش و گروهى از اهل بصره به سامرا رفته بود تا از حاكم بصره در نزد خليفه شكايت كند، پدرم گويد: در يكى از روزهايى كه در شهر سامرا بوديم، ناگاه حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام را سوار بر قاطرى يافتم كه عرقچينى بر سر و طيلسانى بر دوش داشت، من در دل گفتم اين همان مردى است كه گروهى از مسلمانان ادّعا مىكنند وى علم غيب مىداند. در دل گفتم اگر چنين باشد اكنون جلوى عرقچين خود را به سمت پشت برخواهد گرداند.
ناگاه ديدم كه آن حضرت همين كار را انجام دادند.
در دل گفتم شايد اين امرى اتفاقى بوده است. اما اكنون اگر اين خبر راست باشد وى طيلسان خود را از سمت راست به سمت چپ خواهد انداخت و سمت چپ آن را به سمت راست خواهد آورد. ناگاه با كمال تعجّب ديدم كه آن حضرت همين كار را انجام دادند، و همينطور كه قاطر حركت مىكرد به نزديك من رسيده و به من گفتند: اى صاعد، چرا از كارى كه هيچ فايده يا ضررى براى تو ندارد دست نمىكشى و به خوردن ماهىهاى خود نمىپردازى؟ و غذاى ما در آن زمان ماهى بود.
صاعد بن مخلّد كه اين قضيه را ديد مسلمان شد و بعدها به سمت وزارت معتمد عبّاسى نيز رسيد[١].
و از محمّد بن عبيد اللّه روايت است كه گفت: روزى نامهاى به امام حسن عسكرى عليه السّلام نوشته به آن حضرت خبر دادم كه موالى در مسأله امامت اختلاف
[١] . بحار الانوار ٥٠/ ٢٨١.