پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٩٤ - ٤ ازدواج حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام
زبان را به نحو احسن فرا گرفتم.
بشر گويد: هنگامى كه آن كنيز را به سامرا بردم بر مولاى خود حضرت امام هادى عليه السّلام داخل شدم. آن حضرت فرمودند: «خداوند چگونه عزّت اسلام و ذلّت نصرانيت و شرف محمّد و اهل بيت او عليهم السّلام را به تو نماياند؟» دختر پاسخ داد: اى فرزند رسول خدا، چگونه چيزى را كه تو به آن از خودم داناترى براى تو توصيف كنم؟ امام عليه السّلام فرمودند: «دوست مىدارم اكنون تو را گرامى دارم. چه چيز در نزد تو دوستداشتنىتر است؟ ده هزار دينار، يا بشارتى براى تو به شرافتى جاويدان؟» دختر پاسخ داد: بشارت به فرزندى براى من، آن حضرت به او فرمودند: «بر تو بشارت باد به پسرى كه پادشاه شرق و غرب دنيا شده و زمين را چنانكه پر از ظلم و جور شده است پر از عدل و داد كند».
دختر گفت: اين فرزند از چه كسى خواهد بود؟ امام عليه السّلام فرمودند: «رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله در فلان شب و فلان ماه از فلان سال رومى تو را از چه كسى خواستگارى كرد؟».
دختر پاسخ داد: از مسيح و وصىّ او، امام عليه السّلام به او فرمود: «مسيح و وصىّ او را تو به ازدواج چه كسى دادند؟» دختر پاسخ داد: به ازدواج پسر تو يعنى ابو محمّد عليه السّلام، امام عليه السّلام به او فرمودند: «آيا او را مىشناسى؟»
دختر پاسخ داد: از شبى كه به دست سرور زنان- صلوات اللّه عليها- اسلام آوردم، آيا شبى بوده است كه در آن وى را نبينم؟ بشر گويد: مولاى ما فرمود: «اى كافور، خواهرم حكيمه را صدا بزن»، هنگامى كه حكيمه داخل شد آن حضرت به او فرمودند: «اين همان است». پس حكيمه خاتون وى را در آغوش گرفته، مدت زيادى در آغوش وى بود و چيزهايى زيادى در گوش او گفت، سپس حضرت امام هادى عليه السّلام به حكيمه خاتون فرمود: «اى دختر رسول