پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٩٢ - ٤ ازدواج حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام
روم پزشكى نماند مگر اينكه جد من او را احضار كرد و دواى درد مرا از او خواستار شد. هنگامى كه جدم از بهبودى من نااميد شد به من گفت: نور چشمم، آيا چيزى و آرزويى در اين دنيا دارى تا آن را براى تو برآورده سازم؟
گفتم: پدربزرگ، مىبينم كه درهاى فرج و گشايش بر من بسته شده است. پس اگر عذاب از اسيران مسلمانى كه در دست تو زندانى هستند برداشته، غل و زنجير از آنها گشوده، آنها را خلاص نمايى اميدوارم كه مسيح و مادرش به من سلامتى عنايت كنند، هنگامى كه وى اين كار را كرد به خود جرأت داده، كمى اظهار سلامتى كرده و كمى غذا خوردم. جدم از اين كار خوشحال شد و شروع به گراميداشت اسيران و عزيز داشتن آنان كرد.
پس از چهارده شب در خواب ديدم كه گويا سرور زنان جهانيان حضرت فاطمه عليها السّلام به زيارت و ديدار من آمده و به همراه آن حضرت مريم دختر عمران و هزار نفر از زنان بهشتى نيز حضور داشتند، مريم به من گفت: اين سرور زنان عالميان است. او سرور زنان عالم و مادرشوهر تو ابو محمّد عليه السّلام است. من به دامنش افتاده و گريه كردم و به نزد او شكايت كردم كه ابو محمّد عليه السّلام به ديدار من نمىآيد، سرور زنان عليها السّلام به من فرمود: «تا زمانى كه تو به خدا شرك ورزيده و بر مذهب نصارى هستى فرزند من ابو محمّد به ديدار تو نخواهد آمد. اين خواهرم مريم دختر عمران است كه به نزد خداوند متعال از دين تو تبرّى مىجويد. اگر تو دوست دارى كه رضايت خداوند و رضايت مسيح و مريم عليهما السّلام را دريابى و به ديدار ابو محمّد نايل شوى بگو: اشهد ان لا اله الّا اللّه و انّ ابى محمّدا رسول اللّه».
هنگامى كه من اين كلمات را گفتم آن حضرت مرا به سينه خود چسبانيد و جان مرا پاكيزه كرد و گفت: «حال منتظر ديدار ابو محمّد باش كه من او را به نزد