پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٨٨ - ٤ ازدواج حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام
حضرت ابو الحسن امام هادى عليه السّلام تو را مىخواند. من به سرعت به نزد آن حضرت رفتم. هنگامى كه در برابر آن حضرت نشستم به من فرمودند: «اى بشر، تو از فرزندان انصار هستى، و دوستى ما خاندان همواره در ميان شما بوده است كه آن را نسل به نسل به ميراث بردهايد. پس شما افراد مورد اعتماد ما اهل بيت مىباشيد، و من اكنون مىخواهم تو را به فضيلتى بيارايم و شرافت دهم كه به واسطه آن در موالات و دوستى ما از همه شيعيان پيشى بگيرى؛ من سرّى را به اطلاع تو مىرسانم و تو را براى خريدن يك كنيز مىفرستم».
سپس آن حضرت نامه كوچكى به خط و لغت رومى نوشته و با انگشترى خود آن را مهر نمودند. سپس هميان زردى كه در آن دويست و بيست دينار بود بيرون آورده به من داده و فرمودند: «اينها را بگير و به بغداد برو و پيش از ظهر فلان روز در معبر فرات حاضر شو. هنگامى كه به آنجا رسيدى مىبينى كه در كنار تو قايقهايى وجود دارد كه در آن اسيران جنگى را مىآورند، و در ميان آنها كنيزانى مىبينى و گروهى از بردهفروشان كه وكيلان فرماندهان بنى عبّاس مىباشند و نيز گروهى از جوآنان عرب را در آنجا خواهى يافت. هنگامى كه اين اوضاع را ديدى، تمام روز كارهاى بردهفروشى به نام عمر بن يزيد نخّاس را از دور زيرنظر بگير، تا وقتى كه كنيزى با فلان صفت كه دو لباس حرير و ضخيم بر تن دارد و از عرضه شدن براى فروش امتناع كرده و اگر كسى از مشتريان بخواهد او را لمس كند اجازه نمىدهد، براى فروش عرضه شود. در اين هنگام صداى كنيزك را به زبان رومى از پشت پرده نازكى مىشنوى. بدان كه او مىگويد: آه از هتك حرمت. آنگاه يكى از فروشندگان مىگويد: من اين كنيز را سيصد دينار مىخرم، چراكه عفّت او مرا بيشتر در خريدش راغب كرده است، آنگاه كنيز به زبان عربى به وى مىگويد: اگر در هيئت و شمايل سليمان بن