پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٦٦ - اول تفسير
و سيذكرونه، و لو لا ذلك لم يدر أحد من خالقه، و لا من رازقه»؛
در اين مرحله معرفت بر همه آدميان اثبات شده است. اما آدميان اين مرحله را فراموش كردهاند. ولى به زودى آن را به ياد خواهند آورد. و اگر چنين نبود كسى خالق و روزىدهنده خود را نمىشناخت.
ابو هاشم گويد: من در دل از بسيارى آنچه خداوند متعال به ولى خود داده و سنگينى آنچه بر وى حمل نموده است تعجب مىكردم كه امام عليه السّلام رو به من كرد و فرمود: اى ابو هاشم مسأله بسيار عجيبتر و بزرگتر از آن است كه تو را به تعجّب واداشته است، چه گمان دارى درباره گروهى كه هركس آنها را بشناسد خدا را شناخته و هر كس آنان را انكار كند خدا را انكار كرده است؟ كسانى كه مؤمنى نيست مگر اينكه آنان را تصديق كند و به معرفت آنان يقين حاصل نمايد[١].
٥. سفيان بن محمّد بن صيفى روايت كند كه: به حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام نامهاى نوشته و در آن از معناى كلمه «وليجه» در كلام خداوند متعال: ... وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً ...؛ ... و غير از خدا و فرستاده او و مؤمنان، محرم اسرارى نگرفتهاند ... سؤال كردم و در دل گفتم: چه كسى مقام مؤمن را تا آن اندازه بالا مىبيند كه به آنجا راه پيدا كند (كه هم رديف خدا و پيغمبر بيايد)؟
جواب از آن حضرت اينگونه بازگشت كه: «؛ وليجه كسى است كه مردم او را به جاى ولى امر خود بگيرند، تو نيز در دل تعجب كردى كه اين مؤمنان چه كسانى هستند كه در اين مرتبه جاى گرفتهاند؟ بدانكه آنان پيشوايانى هستند كه به خداوند متعال ايمان دارند و آن پيشوايان ما هستيم[٢].
[١] . كشف الغمّه ٣/ ٢٠٩، ٢١٠ به نقل از دلائل حميرى.
[٢] . اصول كافى ١/ ٥٠٨ با اندكى اختلاف.