ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٣٤ - ابن تيميه و تكذيب وجود خليفه اول در جيش اسامه
اينجا نيز ابوبكر بر خلاف نص فتوا داد و ديگران تعليمش دادند.
٤. از ابوبكر در مورد كلاله سؤال شد او گفت: همانا من در مورد آن با رأيم پاسخ خواهم داد و اگر صواب باشد از خداست و اگر خطا باشد پس از من و از شيطان است. خدا و رسولش از آن بيزار هستند. كلاله كسى است كه نه فرزند دارد و نه پدر. وقتى عمر به خلافت رسيد، گفت: من از خدا حيا ميكنم اينكه چيزى از گفتهى ابوبكر را رد كنم.[١]
حال آنكه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله بارها در پاسخ خليفهاى دوم فرمودند: براى تو آيهاى صيف كه در آخر سورهاى نساء است كفايت مىكند.[٢] پس اينجا نيز ابوبكر از حكمى كه قرآن صريحا آن را بيان كرده است خبرى نداشته است. حالا كسى كه از آيات وحكم قرآن خبر ندارد چگونه مىتواند صاحب علم مورد توجه باشد چه رسد بر اعلم امت بودن.
٥. مادر بزرگى به نزد ابوبكر آمد و ميراثش را خواست. ابوبكر به او گفت: براى تو در كتاب خدا چيزى نيست و از پيامبر صلى الله عليه وآله نيز براى تو چيزى نشنيدم، برگرد تا از مردم در اين مورد سؤال كنم. پس مغيره گفت: پيامبر صلى الله عليه وآله به مادر بزرگ يك ششم دادند. ابوبكر گفت: كسى هم همراه توست؟ گفت: محمد بن مسلمه و او نيز مانند سخن مغيره را گفت و ابوبكر به آن زن حقش را داد.[٣]
ترمذى، حاكم، ذهبى و شعيب در حاشيه مسند احمد سند اين خبر را صحيح دانستهاند. بعضى از ديگر صحابه نيز در اين موضوع به معناى فوق حديث روايت كردهاند، ولى ابوبكر با آن آشنا نبوده است، با اين وجود ابن تيميه بر دروغ او را داناترين اين امت مىخواند. توجه كنيد كه مغيره با وجود آن جايگاه عجيب دينىاش سال هشتم هجرى مسلمان شده وابوبكر به اندازهاى او نيز از احكام اسلام آگاهى نداشته است چه رسد به ديگر صحابه و ....
٦. قوشچى حنفى در (شرح تجريد، ص ٢٩٦) اعتراف كرده كه ابوبكر به خاطر عدم معرفت احكام دست چپ دزد را قطع كرده وفجائه سلمى را با آتش سوزانده[٤] و كلاله وميراث مادر بزرگ را نمىدانسته و خالد را حد نزده است. او سوزاندن را خطا در اجتهاد دانسته و گفته است: مجتهدين از اين نوع خطاها زياد دارند و مسأله كلاله و جده را نيز توجيه كرده كه مانند ديگر مجتهدين بايد دنبال مدارك احكام بروند و عدم جارى كردن حد بر خالد را به اين جهت دانسته كه خالد مجتهد بوده و اجتهاد كرده و با همسر مالك بن نويره پس از كشتن مالك ازدواج كرده است و انكار عمر بر ابوبكر و خالد را انكار مجتهد بر مجتهد ديگر خوانده است.
ولى بايد دقت داشته باشيم كه اجتهاد در مقابل نص معنا ندارد و اسلام چنين چيزى را اجازه نداده است و آن قابل توجيه نخواهد بود.
٧. ابراهيم نخعى ميگويد: ابوبكر آيهاى (و فاكهة و اباً) را تلاوت كرد، گفته شد: «اب» (در اين آيه) چيست؟ گفتند: كذا و كذا. ابوبكر گفت: اين كار تكلف
[١] . المصنف ابن ابى شيبه، ج ٧، ص ٤٠٢؛ سنن دارمى، ج ٢، ص ٣٦٥؛ تفسير طبرى، ج ٦، ص ٣٠؛ تفسير بن كثير، ج ١، ص ٤٧٠.
[٢] . صحيح مسلم، ج ٢، ص ٨١، ح ١٢٨٦ و ج ٥، ص ٦١، ح ٤٢٣٥ وديگران.
[٣] . موطأ مالك، ج ١، ص ٣٣٥؛ سنن دارمى، ج ٢، ص ٣٥٩؛ سنن ابوداود، ج ٢، ص ١٧؛ سنن ابن ماجه، ج ٣، ص ١٦٣؛ مسند احمد، ج ٤، ص ٢٢٥، ح ١٨٠٠٩؛ المستدرك على الصحيحين، ج ٤، ص ٣٧٦، ح ٧٩٧٨ و ....
[٤] . تاريخ طبرى، ج ٢، ص ٤٩٣؛ تاريخ بن كثير، ج ٦، ص ٣٥٢؛ الاصابه، ج ٣، ص ٤٢٠، رقم ٤٢٦٣؛ رياض النضره، ج ١، ص ١٠٠.