ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٧٢ - ابن تيميه و تكذيب وجود خليفه اول در جيش اسامه
پس چنانكه ملاحظه كرديد اين خبر تنها از ابن ابوبكره با پنج سند كه همگى صحيح هستند، روايت شده است، ولى سند طبرى ضعيف است.
٦. عبد الله بن معاوية بن عبد الله بن جعفر قال: كان إياس لي صديقاً، فدخلنا على عبد الرحمن بن القاسم بن محمد بن أبي بكر وعنده جماعة من قريش فتذاكروا السلف، ففضل قوم أبا بكر، و آخرون عمر، وآخرون علي بن أبي طالب، فقال إياس، إن عليا رحمه الله كان يرى أنه أحق الناس بالأمر، فلما بايع الناس أبا بكر ورأى اجتماعهم عليه وأن قد صلح العامة اشترى صلاح العامة بتقصية الخاصة، يعني بني هاشم، قال: ثم ولي عمر ففعل مثل ذلك، فلما قتل عثمان اختلف الناس، و فسدت العامة و الخاصة، و وجد أعواناً فقام بالحق و دعا إليه؛ عبدالله بن معاويه مىگويد: اياس دوست من بود پس ما بر عبدالرحمن بن قاسم بن محمد وارد شديم، در حالى كه نزد او جماعتى از قريش بودند. پس در مورد سلف سخن گفتند. برخى ابوبكر را برتر دانستند وبرخى عمر را و برخى على را پس اياس گفت: همانا على، خدا رحمتش كند معتقد بود كه سزاوارترين مردم بر خلافت است. اجتماع مردم به ابوبكر را ديد وصلاح عموم را در برابر ضرر به بنى هاشم خريد. در ادامه گفت: سپس عمر خليفه شد و على باز همان كار را كرد و چون عثمان كشته شد مردم اختلاف كردند. عوام و خواص فاسد شدند و على ياورانىپيدا كرد و بر حق قيام نمود و به سوى آن دعوت نمود.[١] عبد الله بن معاوية بن عبد الله بن جعفر را كه در سند اين خبر واقع شده است، ما نشناختيم و بقيه ثقه هستند و اين خبر در شواهد قطعا
[١] . انساب الاشراف، ج ٤، ص ٥٧؛ المحاسن والمساوى، ج ٣، ص ٤٧٥.