ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ٤٠٥ - ابن تيميه و آيه «آن را تنها گوشهاى شنوا دريابد»
«قال فى قوله تعالى: وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ ما صورته: وقد قرأت فى كتاب لأحمد ابن تيمية هذا الذى عاصرناه وهو بخطه سماه (كتاب العرش): إن الله يجلس على الكرسى وقد أخلى مكانا يقعد معه فيه رسول الله صلى الله عليه وآله؛[١] در كتاب همان ابن تيميهاى كه همعصر ماست خواندم كه نوشته است: «همانا خدا بر كرسى مىنشيند وجايى را هم خالى گذاشته كه در آن پيامبر مىنشيند.»
ابن حجر مىگويد: «در ابتدا ابن حيان ابن تيميه را خيلى بزرگ مىشمارد و در شعرى او را مدح نمود. ولى سپس از او منحرف شده و در تفسيرش اورا با كل بدى ياد كرده و او را به مجسمه بودن نسبت داد. گفته شده كه او كتاب «عرش» ابن تيميه را خواند و متوجه شد كه ابن تيميه خدا را جسم مىداند.»[٢]
زبيدى مىگويد: سبكى گفته است: «كتاب «عرش» ابن تيميه از قبيحترين كتب اوست .... وقتى ابن حيان اين كتاب را ديد و خواند هميشه ابن تيميه را لعن مىكرد تا اينكه از دينا رفت. و اين واقعه پس از آن بود كه او ابن تيميه را تعظيم واحترام مىكرد.»[٣] بايد دقت داشته باشيم كه ابن حجر ابن حيان را در شرح حالش خيلى ستوده است.
٢٧. شمس الدين ذهبى (متوفاى ٧٤٨ ه. ق.)
ذهبى نيز در ابتدا از دلباختگان به ابن تيميه بود. بنابر اين، سبكى مىنويسد: «ابن تيميه به ذهبى، مزى، برزالى وخيلى ديگر از پيروانشان ضرر آشكارى وارد كرده ....»[٤]
امّا ذهبى پس از آگاهى به مخالفت با ابن تيميه برخاسته است. او مىگويد: «من با ابن تيميه در مسأله اصلى و فرعى مخالف هستم.»[٥]
ذهبى در نامه طولانى به ابن تيميه كه مشهور به «نصيحت ذهبيه» است، به پارهى از اين اختلافات اشاره كرده كه ما ترجمه بعضى از فقرات مهم آن را مىآوريم:
سبكى مىنويسد: «نامهايى كه ذهبى به ابن تيميه نوشته و من (سبكى) آن را از خط قاضى قضات برهان الدين بن جماعت نوشتم و او اين نامه را از خط حافظ ابوسعيد بن علاء نوشته و او اين نامه را از خط ذهبى نوشته است: ستايش خدا را بر ذلت و خوارىام! خدايا به من رحم نما و لغزشم را كم كن و ايمانم را حفظ فرما .... و شوقم بر برادران مؤمنى كه مرا در گريه كردن يارى مىكنند .... خوشا به حالى كسى كه عيب خودش او را از عيب ديگران باز داشته است. تا كى ذرهاى را كه در چشم ديگران است مىبينى، ولى شاخ چشم خودت را فراموش مىكنى!. تا كى خودت و سخنانت را مدح و ستايش و علما را مذمت مىكنى و دنبال عيب مردم مىگردى .... آرى، مىدانم كه تو به من براى يارى خودت مىگويى: «سرزنش آنها كه بوى اسلام را نچشيدهاند و اسلام را نشناختهاند جهاد است». اى مرد تو را به خدا از ما جدا شو همانا تو ستيزگر و داراى زبان دانا و برا هستى. پيامبر صلى الله عليه وآله از مسائلى كراهت داشت و از زياد سؤال كردن منع كرد وفرمود: «بيش
[١] . تفسير النهر، ج ١، ص ٢٥٤؛ دفع الشبه عن الرسول، ص ١٠٠.
[٢] . درر الكامنة، ج ٢، ص ١٢٣.
[٣] . اتحاف السادة المتقين، ج ١، ص ١٠٦؛ سيف الصقيل، ص ٩٣.
[٤] . طبقات الشافعية، ج ١٠، ص ٤٠٠.
[٥] . درر الكامنة، ج ١، ص ١٥١.