ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٥٦ - ابن تيميه و تكذيب وجود خليفه اول در جيش اسامه
بازگو كرده است، به دروغ او را متهم به شيعه و آن هم شيعه غالى بودن كرده است، ولى ذهبى چنين نسبت كذب را به او نداده است.
اين اعترافات از شخصيتهاى برجستهى اهل سنت ثابت مىكند كه با امر وتشويق معاويه در مقابل فضائل اهل بيت عليهم السلام براى خلفا احاديث وضع كردهاند. البته كسانى كه اين احاديث را جعل كردهاند هيچ توجه به سازگارى و عدم سازگارى احاديث جعلى خود، با سيره خلفا و مخالفت آن با احاديث و سخنان منقول از خود خلفا نداشتهاند، لذا اخبار جعلى آنها را سيره و سخنان خلفا تكذيب مىكند كه اكنون با نمونههايى از آن آشنا مىشويم:
١. ابوبكر هنگام مرگ گفت: كاش درب خانهى فاطمه را باز نكرده بودم! كاش در سقيفه خلافت را بر عهده عمر يا ابوعبيده گذاشته بودم! كاش فجائه را نسوزانده بودم و كاش از پيامبر صلى الله عليه وآله سؤال كرده بودم كه خلافت از آن كيست ...![١] در سند اين خبر علوان بن داود را به خاطر همين حديث منكر الحديث گفتهاند وكسى او را تضعيف نكرده و ابن حبان او را ثقه خوانده است و مواردى را كه خليفه اول در اين خبر ذكر كرده است، در اخبار ديگر نيز ثابت هستند.
٢. خليفه دوم گفت: اگر پيامبر صلى الله عليه وآله براى ما بيان مىكرد كه خلافت از آن كيست برايم بهتر از همه دنيا و ما فيها بود.[٢] اين خبر را مره بن شراحيل و محمد بن طلحه از عمر بن خطاب روايت كردهاند و سند هر دو رجالش رجال شيخين است؛
[١] . الاموال ابوعبيد، ج ١، ص ٣٣٨، ح ٣١٨، با دو سند؛ معجم الكبير، ج ١، ص ٦٢؛ معرفة الصحابه، ج ١، ص ١١٧؛ تاريخ الاسلام ذهبى، ج ١، ص ٣٨٥؛ و ديگران.
[٢] . مسند طيالسى، ح ٦٠؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج ٤، ص ٤٤٨، ح ٢٢٠٠٢؛ مشكل الآثار طحاوى، ج ١١، ص ٣٧٢، ح ٤٥٤٣ و ٤٥٤٤؛ المستدرك على الصحيحين؛ ج ٣، ص ١٣٦، ح ٣١٨٦ و ٣١٨٨.