ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ٢٠١ - ابن تيميه و تكذيب وجود خليفه اول در جيش اسامه
مراجعه كرده باشد .... مالك علمش را از اهل مدينه گرفته و اهل مدينه از على علم نمىگرفتند. ابو حنيفه، شافعى و احمد علمشان به ابن عباس مىرسد و ابن عباس مجتهد مستقل است و پايبند به قول على نبود.
البته خيلى روشن است كه چنين سخن ابن تيميه دروغى بيش نيست. اگر ابن تيميه اين نسبت را تنها به مالك بن انس مىداد، شايد درست و صحيح بود. چون مالك بنابر سخن محدثين نه در فضل اميرالمؤمنين عليه السلام حديثى روايت كرده و نه در «موطأ» اش از آن حضرت حديثى روايت كرده است. اما شافعى (در كتاب «ام» و نيز ديگر كتبش) و احمد در «مسند» احاديث فراوان از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده و به سخنان آن حضرت استدلال كردهاند. و همچنين ابوحنيفه نيز با سندش از آن حضرت احاديث روايت كرده كه مىتوان به كتاب «مسند ابو حنيفه» على قارى مراجعه كرد. و اگر در واقع اين سخن ابن تيميه حق باشد كه هرگز حقيقت ندارد، اين طعنى بر رهبران فقه اهل سنت خواهد بود، نه به اميرالمؤمنين عليه السلام!
اما ابن عباس خودش مىگويد:
كنا إذا اتانا الثبت عن على لم نعدل به؛[١] «روش هميشهگى ما اين است كه هرگاه شخص ثقه بر ما حديثى از على روايت مىكرد، هرگز از سخن او به سخن ديگرى نمىگرويم.»
همو مىگويد:
اذا حدثنا ثقة عن على بفتيا لا نعدوها؛[٢] «هرگاه شخصى ثقه فتوايى را از على براى ما نقل كند از عمل بر آن تجاوز نمىكرديم.» سند اين خبر صحيح است.
[١] . تاريخ ابن عساكر، ج ٤٢، ص ٤٠٧؛ تهذيب التهذيب، ج ٧، ص ٢٩٧؛ الاصابه، ج ٤، ص ٤٦٧، ح ٥٧٠٤.
[٢] . طبقات ابن سعد، ج ٢، ص ٣٣٨؛ كنز العمال، ج ١٣، ص ١٦٧، ح ٣٦٥٠٦؛ تاريخ ذهبى.