ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٩٤ - ابن تيميه و تكذيب وجود خليفه اول در جيش اسامه
سلوني و الله لا تسْألوني عن شيءٍ يكون إلى يومِ القيامة إلّا أخبرتُكم وسلوني عن كتاب الله فوالله ما من آيةٍ إلّا وأنا اعلم أبليل نزلتْ أم بنهار في سهل أم في جبل؛[١]
ابوطفيل از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده كه فرمودند: از من سؤال كنيد والله سؤال نمىكنيد از من از هر آنچه تا قيامت واقع خواهد شد، مگر اينكه شما را از آن خبر مىدهم. از كتاب خدا مرا سؤال كنيد والله هيچ آيهاى نيست مگر اينكه من مىدانم شب نازل شده يا روز، در زمين هموار يا در كوه.
قال عليٌّ: والله ما نَزَلَتْ آيةٌ إلّا وقد علمتُ فيما نزلتْ وأين نزلتْ و على من نزلتْ إنّ ربّي وهب لي قلباً عقولًا ولساناً ناطقاً؛[٢]
سليمان الاحمسىاز پدرش يا از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده كه فرمودند: والله هيچ آيهاى نازل نشد مگر اينكه من مىدانم در مورد چه و كجا و در مورد كه نازل شده است. همانا پروردگارم براى من قلب ....
اين دو خبر صحيح هستند و از آن نيز مىتوان استفاده نمود كه اميرالمؤمنين عليه السلام حافظ قرآن، بلكه بالاتر از اين حرفها بوده و كسى كه حافظ كل قرآن نيست نمىتواند چنين احاطهاى داشته باشد.
در اخبار فراوان ديگر ثابت شده است كه اميرالمؤمنين عليه السلام پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله تمام قرآن را همراه با شأن نزول و بيان ناسخ و منسوخ جمع كردهاند.
ابن سيرين مىگويد: من خيلى گشتم كه اين كتاب را پيدا كنم، ولى پيدا نكردم و اگر به دست مىآوردم علم در آن بود.[٣]
ابن سيرين به عكرمه ناصبى گفت: آيا قرآن را (در زمان خلفا) همانگونهاى كه على جمع كرده بود با ترتيب نزول جمع كردند؟ عكرمه گفت: اگر انس وجن با هم جمع شوند تا كتابى مانند مصحف (قرآن) على را جمع كنند نخواهند توانست.[٤]
وأخرج ابن أشته عن ابن سيرين أنه (علي) كتب فى مصحفه الناسخ والمنسوخ وأن ابن سيرين قال فطلبت ذلك الكتاب وكتبت فيه إلى المدينة فلم أقدر عليه؛[٥] ابن سيرين گفته است: على در قرآنش ناسخ و منسوخ را نيز نوشته بود، من آن كتاب را طلب كردم وبراى پيدا كردن آن به مدينه نامه نوشتم، ولى به آن دسترسى پيدا نكردم.
عن على قال:
لما قبض رسول الله أقسمت أوحلفت أن لا أضع ردائى عن ظهرى حتى أجمع ما بين اللوحين فما وضعت ردائى حتى جمعت القرآن؛[٦]
امير المؤمنين عليه السلام فرمودند: چون رسول خدا صلى الله عليه وآله از دنيا رفتند سوگند ياد كردم كه عبايم را بر پشتم
[١] . تفسير عبدالرزاق، ج ٣، ص ٢٤١؛ الجرح والتعديل، ٦، ص ٢٩١، رقم ١٠٥٥؛ تهذيب التهذيب، ج ٧، ص ٢٩٧، رقم ٥٦٦؛ الاصابه، ج ٤، ص ٤٦٧، رقم ٥٧٠٤؛ فتح البارى، ج ٨، ص ٤٥٩ و ٥٩٩ و ج ١١، ص ٢٤٩ و ٢٩١؛ مصنف ابن ابىشبه، ج ٧، ص ٥٢٨، ح ٣٧٧٣٤؛ انساب الاشراف، ٢، ص ٣٥١؛ طبقات ابن سعد، ج ٢، ص ٣٣٨.
[٢] . حلية الوليا، ج ١، ص ٦٧؛ طبقات ابن سعد، ٢، ص ٣٣٨؛ انساب الاشراف، ج ٢، ص ٣٥١؛ تهذيب التهذيب، ج ٦، ص ٣٣٨؛ تاريخ الاسلام، ج ١، ص ٤٨٦.
[٣] . مصنف ابن ابىشيبه، ج ٧، ص ١٩٧؛ انساب الاشراف، ج ١، ص ٥٨٧؛ الاستيعاب؛ ج ٢؛ ص ٩٧٤؛ طبقات ابن سعد، ج ٢، ص ٣٣٨؛ الاتقان، ج ١، ص ١٦١.
[٤] . الاتقان سيوطى، ج ١، ص ١٦١، ح ٧٥١؛ مناهل العرفان، ج ١، ص ١٧٧.
[٥] . الاتقان سيوطى، ج ١، ص ١٦٢، ح ٧٥٢؛ مناهل العرفان، ج ١، ص ١٧٧.
[٦] . حلية الاولياء، ج ١، ص ٦٧؛ سير اعلام النبلاء، ج ١٤، ص ٢٢، رقم ١١؛ كنز العمال، ج ١٣، ص ١٥١، ٣٦٤٧٣.