ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٥ - حديث متواتر و پرهيز از حرام
اين حديث از اميرالمؤمنين عليه السلام، انس بن مالك (با بيش از ٩٠ سند)، ابن عباس، سفينه، ابوسعيد خدرى، ابوطفيل، سعد بن ابىوقاص، عمرو بن عاص، يعلى بن مرّه، جابر بن عبد الله، ابو رافع و حبشى بن جناده روايت شده است.[١]
اين حديث از احاديث متواتره است و اسانيد صحيح و حسن بسيارى دارد. براى نمونه به چند سند اشاره مىكنيم:
١. هيثمى در مورد يكى از اسانيد مىگويد: حماد بن مختار را نشناختم، بقيه رجالش رجال صحيح (رجال بخارى و مسلم) است.
٢. در مورد سند ديگر مىگويد: احمد بن عياض را نشناختم، وبقيه رجال سند رجال صحيح است.
٣. در مورد سند ابويعلى مىگويد: رجالش ثقات هستند و در برخى آنها خلاف است.
٤. در مورد سند چهارم مىگويد: رجال اين سند همه رجال صحيح است، جز فطر و او ثقه است. (دقت داشته باشيم كه فطر نيز از رجال صحيح بخارى است.)
٥. ودر مورد سند ابن عباس نيز مىگويد: در سند اين حديث محمد بن سعيد را نشناختم بقيه توثيق شدهاند ودر سليمان بن قرم ضعف است.
٦. يكى از اسانيد ابن عساكر تمام رجالش ثقه هستند كه عبارتاند از: انبأنا ابو القاسم الحريري قال: انبأنا ابو طالب العشري قال: انا الدارقطني قال: انا محمد بن مخلد قال: انا حاتم بن الليث قال: انا عبيدالله بن موسى عن عيسى بن عمر القاري عن السدي قال انس.[٢] ابن جوزى اين سند را به وجود اسماعيل بن عبدالرحمن سدى ضعيف معرفى كرده است و همچنين ممكن است وهابىها نيز با اكتفا به ذكر برخىمانند ابن معين و جوزجانىناصبى كه سدى را تضعيف كردهاند، برخى سند حديث طير و از جمله اين سند را ضعيف معرفىكرده، ومردم را فريب دهند. لذا دقت داشته باشيم كه سدى اولا از رجال صحيح مسلم است. ثانيا: او را شعبه، ثورى و زائده (بنابر نقل ترمذىذيل حديث طير) ويحيى قطان، احمد، عجلى، ابن مهدى، نسائى، ابن حبان و البانى ثقه دانستهاند و ساجى، ابن عدى و ابن حجر او را صدوق دانستهاند، حاكم، ذهبى و البانى احاديث او را صحيح دانستهاند ويحيى قطان مىگويد: كسى او را ترك نكرده و از كسىنشنيدم كه جز به خوبى از او ياد كرده باشد. پس با اين بيان روشن شد كه اين سند بلا نزاع صحيح است؛ زيرا ما بقى رجال سند ثقه هستند.
[١] . سنن ترمذى، ج ٥، ص ٥٩٥ و ٦٢٦، ح ٣٧٢١؛ سنن الكبرى نسائى، ج ٥، ص ١٠٧ و ٥٩٥، ح ٣٧٢١ و ٨٣٩٨؛ خصائص نسائى، ح ١٠؛ مسند ابو حنيفه ابونعيم، ج ١، ص ٢٣٤؛ امالى محاملى، ج ٢، ص ٣٣، ح ٥١٢؛ مسند ابىيعلى، ج ٧، ص ١٠، ح ٤٠٥٢؛ طبقات المحدثين ابوشيخ، ج ٣، ص ٣٦٤، ح ٩٢٤؛ فضائل الصحابه، ج ٢، ص ٥٦٠، ح ٩٤٥؛ حديث ابىالفضل الزهرى، ج ١، ص ٤٠١، ح ٤٠٠ و ٤٠١؛ معجم الكبير، ج ١، ص ٢٥٣، ح ٧٣٠، ج ٦، ص ٣٩٢، ح ٦٣٢٣، ج ٧، ص ٨٢، ح ٦٤٣٧، ج ١٠، ص ٢٨٢، ح ١٠٦٦٧؛ معجم الاوسط، ج ٢، ص ٢٠٧، ح ١٧٤٤، ج ٦، ص ٩٠، ح ٥٨٨٦، ج ٧، ص ٢٦٧، ج ٩، ص ١٤٢؛ تاريخ الكبير بخارى، ج ٢، ص ٢، ح ١٤٨٨؛ مسند بزار، ج ٩، ص ٢٨٧، ح ٣٨٤١؛ انساب الاشراف، ج ١، ص ٢٨٧؛ حلية الاوليا، ج ٦، ص ٣٣٩؛ المستدرك على الصحيحين، ج ٣، ص ١٣٠ و ١٣١ و ١٤١، ح ٤٦٥٠ و ٤٦٥١؛ تاريخ الاسلام، ج ٣، ص ٦٣٣؛ تاريخ ابن عساكر، ج ٤٢، ص ٢٤٥ تا ٢٥٧،( با بيش از ١٥ سند)؛ تاريخ ابن كثير، ج ٧، ص ٣٨٧؛ مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٢٦ با ٥ سند.
[٢] . تاريخ ابن عساكر، ج ٤٢، ص ٢٥٤؛ العلل المتناهية ابن جوزى، ج ١، ص ٢٣٠، ح ٣٦٣.