ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ٤٣٤ - ابن تيميه و آيه «آن را تنها گوشهاى شنوا دريابد»
آمده است كه صلوات فرستادن در شبهاى جمعه خيلى فضيلت دارد.) و نيز از بلند صلوات گفتن در بالاى منارهها پيشگيرى مىكرد. اگر كسى چنين مىكرد او را به سختى عقاب مىنمود، حتى او مؤذن نابينايى را (به اين خاطر) به قتل رسانيد. اين مؤذن شخص صالح و داراى صداى خوبى بود. ابن عبدالوهاب او را از صلوات گفتن بر پيامبر صلى الله عليه وآله در مناره منع كرد، ولى او گوش نداد و باز تكرار كرد. پس دستور قتل او را داد و او را كشتند. سپس گفت: گناه زن زناكار كمتر از كسى است كه در مناره صلوات مىفرستد.»[١]
٣. زينى دحلان مىگويد: «وقتى محمد بن عبد الوهاب مردم را از زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه وآله منع كرد، مردم احساء برامدند و آن حضرت را زيارت كردند. اين خبر به او رسيد سپس وقتى برگشتند دستور داد كه ريش آنها را بتراشند. بارى به او چنين خبر رسيد كه گروهى كه از پيروان او نبودند از سرزمين دورى با نيت زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه وآله و حج آمده و از شهر «درعيه» گذشتند. بعضى از آن مردم شنيدند كه ابن عبدالوهاب مىگفت: «راه اين مشركان را باز كنيد تا به مدينه بروند، ولى مسلمانان (يعنى پيروانش) همراه ما بمانند».[٢]
٤. باز همو مىگويد: «محمد بن عبدالوهاب پيروانش را از خواندن كتب فقه وتفسير منع مىكرد. او بسيارى از كتب را آتش زد. به پيروانش اجازه داد كه قرآن را هر كدام به فهم خود تفسير كنند و آنها نيز اين كار را مىكردند. حتى اگر چيزى از قرآن را حفظ هم نباشند. كسى از آنها كه قرآن را نمىتوانست بخواند به ديگران مىگفت «تو براى من بخوان تا من براى تو تفسير كنم.» وقتى مىخواند با رأى خود تفسير مىكرد.[٣]
٥. باز همو مىگويد: «محمد بن عبدالوهاب با عبارات مختلف بسيار به پيامبر صلى الله عليه وآله اهانت مىكرد، به اين گمان كه با اين عملش مىخواهد توحيد را حفظ كند. از جملهاى آن اهانتها اين است كه مىگفت: «پيامبر طارش است». «طارش» در لغت اهل مشرق به پيكى گفته مىشود كه او را قومى به سوى قوم ديگر بفرستد. مقصود محمد بن عبدالوهاب اين بود كه پيامبر صلى الله عليه وآله حمل كننده نامههايى هستند يعنى مانند «طارشى» كه امير يا غير امير وى را به نزد قومى مىفرستد تا خبرى را به آنها برساند و برگردد. و باز مىگفت: «به داستان حديبيه نظر كردم و در آن چنين چنان دروغهايى را يافتم.»[٤]
لازم به يادآورى است كه چنين سخنان ابن عبدالوهاب را ابوحامد استانبولى نيز در كتاب (التوسل بالنبى و جهلة الوهابيه، ص ٢٤٤- ٢٤٥) يادآورى نموده است.
اهانت به فقه و شرك خواندن آن
چنانكه برخى از علماى اهل سنت و وهابى گفتهاند، محمد بن عبدالوهاب با نسبت دروغ بزرگ به خداوند متعال و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و امامان و مفسرين، فقه را شرك خوانده و حتى شرك دانستن آن را از خداوند متعال
[١] . الدرر السنيه فى رد على الوهابيه، ج ١، ص ٤١؛ روضة محتاجين لمعرفت قواعد الدين رضوان بن عدل شافعى مصرى( او سال ١٣٠٣ ه- ق وفات كرده است) ص ٣٨٤٠؛ التوسل بالنبى و جهلة الوهابيه، ص ١٠٥.
[٢] . الدرر السنيه فى رد على الوهابيه، ج ١، ص ٤١.
[٣] . همان، ج ١، ص ٤١.
[٤] . الدرر السنيه، ص ٤٢.