ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ٢٧٧ - ابن تيميه و آيه «آن را تنها گوشهاى شنوا دريابد»
٢. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «اذا بويع للخليفتين فاقتلوا الآخر منهما؛[١] هرگاه بر دو خليفه بيعت شد، دومى را بكشيد.»
اين حديث از ابن مسعود، ابوسعدى خدرى، ابو هريره، انس، ابن زبير و عايشه روايت شده است.
حديث مذكور پيام بزرگى دارد وتكليف وجايگاه كسانى را كه اميرالمؤمنين عليه السلام را يارى نكردند روشن كرده است. همچنين اين حديث جوابى است بر آن ادعاى ابن تيميه كه مىگفت: «اين جنگ نه واجب بود و نه مستحب.»
٣. سمعت أبا برزة قال: كنا مع رسول الله صلى الله عليه وآله في سفر فسمع رجلين يتغنيان وأحدهما يجيب الآخر وهو يقول: (لا يزال حواري تلوح عظامه ... زوى الحرب عنه أن يجن فيقبرا) فقال النبي صلى الله عليه وآله انظروا من هما قال فقالوا: معاويه و عمرو. قال فقال النبي صلى الله عليه وآله: اللهم أركسهما ركسا ودعهما إلى النار دعا؛[٢] همراه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در سفر بوديم وحضرت شنيد
كه دو نفر غنا مىخوانند. فرمودند: ببينيد چه كسانى هستند: گفتند: معاويه وعمرو هستند. حضرت صلى الله عليه وآله فرمودند: «خدايا، آن دو را نابود گردان و به آتش جهنّم بيفكن.»
اين حديث از ابن عباس، ابوبرزه، مطلب بن ربيعه و شقران روايت شده است. اين حديث داراى سند صحيح است وسيوطى نيز ادعاى ابن جوزى را كه آن را موضوع دانسته رد كرده است. ذهبى در هر دو مورد آن را منكر دانسته و از اين نيز استفاده مىشود كه سند اين خبر نزد او صحيح بوده است.
٤. ن عبد الله بن عمرو بن العاص قال: كنت عند النبي صلى الله عليه وآله فقال: يطلع عليكم من هذا الفج رجل يموت على غير ملتي، قال: وكنت تركت أبي قد وضع له وضوء، فكنت كحابس البول مخافة أن يجيء، قال: فطلع معاوية فقال النبي صلى الله عليه وآله: هو هذا؛ بارى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: «شخصى از امتم هم اينك از اين راه بر ما داخل مىشود كه قيامت در حالى كه در غير دين من است محشور مىشود.» سپس ديديم كه معاويه داخل شد و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: آن مرد اين است.»[٣] بلاذرى اين حديث را با دو سند صحيح روايت كرده و هيثمى نيز آن را با دو سند روايت كرده و هر دو را صحيح دانسته است، ولى به جاى معاويه فلان قرار داده است.
٥. عن سفينة مولى أم سلمة أن النبي صلى الله عليه وآله كان جالساً فمر أبو سفيان على بعير ومعه معاوية وأخ له أحدهما يوقود البعير والآخر يسوقه، فقال
[١] . صحيح مسلم، ج ٣، ص ١٤٧٨٠، ح ١٨٥٣؛ مسند ابوعوانه، ج ٤، ص ٤١١، ح ٧١٣٣؛ مسند شهاب، ج ١، ص ٤٤٧، ح ٧٦٦؛ معجم الاوسط، ج ٣، ص ١٤٤، ح ٢٧٤٣، ج ٤، ص ١٦٩، ح ٣٨٨٥؛ معجم الكبير، ج ١٩، ص ٣١٤، ح ٧١٠؛ سنن دارقطنى، ج ٧، ص ٥٢، ج ٩، ص ٢٠٤؛ المستدرك على الصحيحين، ج ٢، ص ١٦٩، ح ٢٦٦٥؛ مجمع الزوائد، ج ٥، ص ١٩٨؛ فتح البارى، ج ١٢، ص ١٥٦؛ تهذيب التهذيب، ج ٢، ص ٣٦٨؛ سير اعلام النبلاء، ج ٦، ص ١٥٥.
[٢] . مسند احمد، ج ٤، ص ٤٢١؛ مصنف ابن ابىشيبه، ج ٥، ص ٥٢٦، ح ٣٧٧٢٠؛ مسند بزار، ج ٩، ص ٣٠٣ و ٣١٠، ح ٣٨٤١ و ٣٨٥٥؛ مسند ابو يعلى، ج ١٣، ص ٤٣٠، ح ٧٤٣٦؛ معجم الاوسط، ج ٧، ص ١٣١، ح ٧٠٨٠؛ معجم الكبير، ج ١١، ص ٣٨، ح ١٠٩٧٠؛ محمع الزوايد، ج ٨، ص ١٢١،( با دو سند)؛ سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ١٣٢، ج ٦، ص ١٣١. مطالب العاليه ابن حجر، ج ٧، ص ٤٥٤، ح ٢٦٨٣؛ وج ١٢، ص ٧٧، ح ٤٢٩٠ و ٤٢٩١.
[٣] . تاريخ طبرى، ج ٥، ص ٦٢٢، ج ٨، ص ١٨٦؛ انساب الاشراف، ج ٢١، ص ٢٢٠ و ٢٢١،( با دو سند صحيح)؛ مجمع الزوائد، ج ١، ص ١١٢، ج ٥، ص ٢٤٣.